تبلیغات
میهنم ایران زمین
یکشنبه 31 خرداد 1394  19:08
توسط: مریم

پست ثابت

در این فرسته فقط اخبار هفته و مطالب روز گذاشته می شود

برای دیدن مطالب اصلی این تارنگار به ادامه  بروید

 

جهان امروز نیازمند پیام صلح و دوستی حافظ شیرازی است

«درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد، نهال دشمنی
برکن که رنج بی شمار آرد»


ادبیات غنی فارسی ، ادبیات صلح و دوستی و سرشار از مفاهیم بشر دوستانه است




 


 


  • آخرین ویرایش:شنبه 7 مرداد 1396
نظرات()   
   
سه شنبه 24 اسفند 1395  21:34
نوع مطلب: (تاریخ ایران ،) توسط: مریم


جشن نوروز و پانتركیست ها



منبع :

http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/nowruzpanturkistha.htm


پانترکیستها سعی میکنند که ریشه‌ی ایرانی(آریایی/پارسی) جشن نوروز را کتمان کنند و حتی آن را به فرهنگ ترکان انتساب کنند.  هرچند هیچ شبهه وجود ندارد که جشن نوروز متعلق به همه‌ی بشر است و آرزوی همه‌ی ایرانیان اینست که روزی همه‌ی بشر آن را نیز جشن بگیرند اما جعل و تحریف تاریخ پان‌ترکیستان نباید بی‌پاسخ بماند.  جالب است که تا چندین سال پیش ( این مقاله فعلی در سال 2010 نوشته شده است) در ترکیه نوروز نه تنها ممنوع بود بلکه کردهای (ایرانیان) ایرانی‌تبار ترکیه که این جشن را میگرفتند با نیرو‌های نظامی کشور ترکیه روبرو میشدند.

اولین بهانه كودكانه پان‌ترکیستها اینست که:

" در دستور زبان فارسى صفت بعد از اسم میاید، یعنى در زبان فارسى بجاى كلمه نوروز، روزِ نو گفته میشود (مانند لباسِ نو، خانه نو..)"

در حالیکه در فارسی صفت پیش از اسم نیز میاید:

نوجوان

نوزاد

نوباوه

جوانمرد

یا برای نمونه قدبلند و بلندقد.  در زبان پارسی‌میانه بیشتر صفت پیش از اسم میاید ولی زبان فارسی نوین هر دو ویژگی را دارد (و در سده‌های اول پارسی‌دری، اغلب مانند زبان پارسی میانه صفت پیش از اسم آمده است) و در زبانهای ایرانی و وابسته به فارسی (زبان‌های آریایی دیگر) مانند کردی و گیلکی و تاتی قزوین  صفت پیش از اسم میاید.  اما در زبان فارسی‌دری میتوان هم صفت را پیش از اسم و هم اسم را پیش از صفت دید و این خود یکی از ویژگی این زبان است.   بنابراین استدلال‌های پان‌ترکیستها مانند همیشه پوچ است.

دومین بهانه‌ی پان‌ترکیستها اینست که اول بهار را تمدن‌های دیگر مانند سومریها و بابلیها جشن میگرفتند و ایرانیان آن را از این گروه‌ها یاد گرفتند و بنابراین این جشن ریشه‌ی ایرانی ندارد!  در پاسخ به این ادعا باید گفت که در زمان دوره‌‌های نخستین اسلامی نه نام و نشانی از سومریها/بابلیها وجود دارد و نه این گروه‌ها در آن زمان وجود داشتند.  در این دوره(سده‌های آغاز اسلام) همه‌ی اسناد یک سره نوروز را یک جشن پارسی/ایرانی میدانند.  برای نمونه بیرونی و مسعودی و گردیزی و طبری و ده ها تاریخ‌نگار دیگر این جشن را یک جشن پارسی(ایرانی) میدانند ولی حتی یک نام و نشانی از ترکان و جشنی به نام "نوروز" در این کتاب‌ها وجود ندارد و هیچ کس هم به سومریان و بابلیان در این اسناد اشاره نکرده است (زیرا این تمدنها دیگر نبودند).  البته موضوع اینکه آیا اقوام آریایی تقویم شمسی (فصلی) را از بابلیها فراگرفتند خود یک فرضیه‌ی ثابت نشدنی است.  اما به این نکته باید توجه داشت که حتی اقوام ایرانی/آریایی دیگر مانند خوارزمیان و سغدیان نیز تقویم‌های شمسی را بکار میبرند.  همچنین بی‌شک آیین زردشت که مراسم مربوط به خود را داشته است دارای جشن‌های مذهبی بوده است و این جشن‌ها هم در ایام و عید‌های مشخصی بزرگداشت میشند.  در متون دوران اسلامی، به اهمیت این جشن در آیین زردشت بارها اشاره مستقیم شده است.

ولی مهمتر از همه، تمامی عناصر این جشن نوروز اقوام ایرانی(آریایی) با اسطوره و اندیشه و مذهب آریایی(ایرانی) آمیخته است.  برای نمونه:

یک)

محمد بن جریر طبری نوروز را سر آغاز دادگری جمشید دانسته :

«جمشید علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد می باشید تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمایـیـد، تا من آن کنمو آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردین. پس آن روز رسم کردند»

دو) در شاهنامه فردوسی آن را به جشمید نسبت میدهند (هیچ نام و نشانی از ترکان و جشین به نام نوروز در میان ترکان در دوران شاهنامه وجود ندارد):

جهان انجمن شد بر تخت اوی               از آن بر شده فره بخت اوی

به جمشید بر گوهر افشاندند               مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودین                     بر آسوده از رنج تن، دل ز کین

به نوروز نو شاه گیتی فروز                   بر آن تخت بنشست فیروزروز

بزرگان به شادی بیاراستند                   می و رود و رامشگران خواستند

سه)

ابوریحان بیرونی ، پرواز کردن جمشید را آغاز جشن نوروز می داند: «چون جمشید برای خود گردونه بساخت ؛ در این روز بر آن سوار شد ، و جن و شیاطین او را در هوا حمل کردند و به یک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم برای دیدن این امر به شگفت شدند پس این روز را عید گرفته و برای یادبود آن روز تاب می نشینند و تاب می خورند.»

همچنین در کتاب التفهیم خود ابوریحان بیرونی در بخش جشن پارسیان (ایرانیان) میگوید:

«نخستین روز است از فروردین ماه و از این جهت، روز نو نام كرده‌اند؛ زیرا كه پیشانی سال نو است و آن چه از پس اوست از این پنج روز [= پنج روز اول فروردین] همه جشن‌هاست. و ششم فروردین ماه را «نوروز بزرگ» دارند؛ زیرا كه خسروان بدان پنج روز حق‌های حشم و گروهان و بزرگان بگزاردندی و حاجت‌ها روا كردنی، آن گاه بدین روز ششم خلوت كردندی خاصگان را. و اعتقاد پارسیان اندر نوروز نخستین آن است كه اول روزی است از زمانه و بدو، فلك آغازید گشت.»

و باز او در کتاب آثار الباقیه می‌گوید:

«..زردشتیان می‌گویند که در این روز زردشت توفیق یافت که با خداودند مناجات کند و کیخسرو برهوا در این روز عروج کرد و در این روز برای سکانان کره‌ی زمین سعادت را قسمت می‌کنند و از اینجاست که ایرانیان(پارسیان) این روز را روز امید نام نهند...»

در واقع تمامی عناصر فرهنگی و اسطوره‌ی آریایی این جشن به خوبی در کتاب آثار الباقیه و همچنین التفهیم شرح داده شده است.

چهار)

سه) گردیزی (یکصدسال پس از فردوسی) میگوید:

"جمشید جشن نوروز را به شکرانهً این که خداوند ” گرما و سرما و بیماری و مرگ را از مردمان گرفت و سیصد سال بر این جمله بود"

باز گردیزی میگوید:

«مهرگان بزرگ باشد، و بعضی از مغان چنین گویند: که این فیروزی فریدون بر بیوراسپ، رام روز بودست از مهرماه، و زردشت که مغان او را به پیغمبری دارند، ایشان را فرموده است بزرگ داشتن این روز، و روز نوروز را..»


                                   


بایرام واژه ای كه تركی نیست

یكی از هزاران واژه فارسی در تركی بایرام یا همان پدرام است به گفته خود كاشغری بزرگترین زبانشناس ترك ، بایرام واژه  ای فارسی و این همان پدرام است  و در تركی معادلی برای واژه جشن وجود ندارد .
برخلاف آنچه تصور می شود ، واژه بایرام برپایه خود منابع ترك واژه ای تركی نیست و در واقع واژه ای با ریشه ایرانی می باشد . بر پایه منابع ریشه شناسی كشور تركیه همچون سایت etimolojiturkce ، واژه بایرام برگرفته از سغدی patram است و در زبان های ایرانی به معنی آرامش ، آرام كردن ، استراحت و سكون است .سایر شكل های این واژه در متون سغدی : پترام - پترامس- پترامت - پترامتئی می باشند .این واژه خود برگرفته از اوستایی  paiti-raman ( خرم ، مرتب ، خوش ) است و شكل  امروزی آن در زبان های ایرانی همچون پارسی ، پدرام است كه یك نام پسرانه می باشد . این واژه از دو بخش : پد+رام ، ساخته شده است كه "  پد " از پارسی میانه pad و از پارسی باستان و اوستایی paiti به معنای ضد، به ، مقابل و برابر ، گرفته شده است كه از ریشه هندواروپایی per در همین معنا می باشد . واژه "رام" نیز از اوستایی raman به معنای آرامش و سكون و از ریشه هندواروپایی rem ( استراحت كردن) آمده است كه واژگان همریشه آن شهرام، رامین ، رامش ، آرام ، آرمیدن ، خرم ( خوانش اوستایی آن hurama )و پدرام می باشند و واژه انگلیسی rest نیز از این ریشه است .


روشن است که در زمان بیرونی و مسعودی طبری و فردوسی و غیره نه زبان ترکی در آذربایجان و انوتولی رایج بوده است (بنابراین گروه‌هایی که به این زبان‌ها سخن میگفتند هنوز وجود نداشتند یعنی ما ترکزبان آذربایجانی (زیرا آذربایجانیان زبانشان در آن دوران یک زبان پارسی بود)  یا ترک آنوتولی نداشتیم) و نه حتی یک سند وجود دارد که از ترویج جشنی به نام "نوروز" در میان اتراک سخن رانده باشد.   در مقابل این همه اسناد که جشن نوروز را ایرانی و ویژه ایرانیان میدانند، هیچ سندی وجود ندارد که جشنی به نام "نوروز" یا "مهرگان" میان ترکان رواج داشته است و بنابراین گرو‌های ترکان (هرچند امروز نیز اغلب ترکان جهان که در ترکیه زندگی میکنند آن را جشن نمیگرند و تنها در این دهه‌ی اخیر است که دولت ترکیه میخواهد چنین جشنی را میان ترکان ترکیه رواج دهد) این جشن را از ایرانیان برگرفتند.  برخی از پان‌ترکیستها نیز سعی میکنند افسانه‌ای به نام "ارگنه‌گون" را به جشنی به نام "نوروز" پیوند دهند در حالیکه کتابهایی که چنین نامی "ارگنه‌گون" را آورده است نامی از جشنی به نام "نوروز" نیاورده است.  همچنین برخی از گروه‌های پان‌ترکیستی سعی میکنند که بجای واژه‌ی جشن(یک واژه‌ی ایرانی که در لغتنامه‌ی معین و دهخدا ریشه‌شناسی نیز شده است) یا عید نام "بایرام" را بکار ببرند در حالیکه خود لغت بایرام هم ترکی نباشد بلکه در اصل سغدی است که به زبان ترکی ره‌یافته است.

http://www.azargoshnasp.net/languages/rootwords/sehwajeh/sehwajeh1.htm

در نهایت باز تأکید می‌شود که تمامی عناصر نوروز (اسطوره و اندیشه‌های مذهبی و غیره)  و خود نام نوروز ایرانی(آریایی) هستند.  اینکه ایرانیان تقویم شمسی را بابلیها اقتباس کردند هرچند فرضیه قابل ثباتی نیست(با وجود تقویم شمسی میان آریاییان خوارزم و سغد و اقوام سانکسرکیت و تقویم زردشتی که در شرق ایران وجود آمده است) ولی بابلیها جشنی به نام "نوروز" نداشتند هرچند آنها به شیوه‌ی خود اول بهار را جشن میگرفتند اما جشن گرفتن اول بهار الزاما ربطی به جشن نوروز ندارد زیرا منظور ما از نوروز در دوران آغازین اسلامی و ساسانی همان جشنی است که برپایه سنت‌ها و اسطوره‌های آریایی و زردشتی برگزار میشد که پس از اسلام این اندیشه‌ها در قالب دین اسلام نیز تفسیر شدند.  همچنین این نکته نیز مهم است که گفته شود تقویم کهن ترکان/مغولان (که قدمتش اندازه تقویم ایرانیان نیست) نیز از چینیان برگرفته شده است زیرا این گروه‌ها تقویم مستقلی نداشتند.  چنانکه احادیث منسوب به بزرگان اسلام همگی این جشن را جشن ایرانیان میدانند ولی روزهای مهم اسلامی را نیز برخی از این احادیث مطابق با این جشن میدانند.  در دوران اسلامی تمامی کتابهای معتبر و مشهور (مانند بیرونی و طبری و گردیزی..) این جشن را متخصص به ایرانیان(آریایی‌ها) میدانند و هیچ نام و نشانی از جشن گرفتن نوروز میان ترکان وجود ندارد و در زمان بیرونی و مسعودی و غیره اصولاً قومیت‌های ترک و ترک‌زبان آنوتولی و قفقاز و آذربایجانی و ترکمن و اوزبک شکل نگرفته بودند و در این مناطق نبودند.  اما همه‌ی اسناد سراسر و یک‌سره به اسطوره‌های ایرانیان(آریایی‌ها)  در رابطه با نوروش اشاره مستقیم میکنند و آن را یک جشن ایرانی میدانند.  خوانندگان علاقه‌مند به ریشه‌ی جشن ایرانی نوروز میتوانند به مدخل دانشنامه‌ی ایرانیکا نیز بنگردند:

http://www.iranica.com/articles/nowruz-index


                               

منابع:

التفهیم لاوائل صناعة التنجیم، ویرایش استاد جلال همایی،

تاریخ طبری

الآثار الباقیه، ترجمۀ فارسی دانا سرشت،

شاهنامه فردوسی، چاپ مسکو

 



نظرات()   
   
دوشنبه 9 اسفند 1395  20:49
نوع مطلب: (تاریخ ایران ،) توسط: مریم



تار ایرانی

تار واژه ای فارسی




  

تار از سازهای زهی و ایرانی ست که با زخمه نواخته می‌شود. واژه تار خودش در فارسی به معنی رشته است.
تار ریشه مشترکی میان همه اقوام ایرانی تبار در جایی که از سوی ایرانیکا با قاطعیت به نام قاره فرهنگی ایرانیان نامیده شده دارد.
در گذشته تار ایرانی پنج سیم (یا پنج تار) داشت. غلامحسین درویش یا درویش خان سیم ششمی به آن افزود که همچنان به کار می‌رود.
تار همان طور كه از نام فارسی آن پیداست در لغت ایرانی به معنی زه، سیم است و از لحاظ ساز شناسی از گروه سازهای زهی مضرابی است.



بنابر روایتی تار از زمان فارابی (حدود سال ۲۶۰ هجری – سال ۳۳۹ هجری) موسیقیدان معروف ایرانی وجود داشته و بعد از وی توسط صفی الدین ارموی و دیگران به سمت کمال پیش رفته است. بر این اساس نمونه سلف تار مربوط به عهد صفوی (سال ۱۰۸۰ هجری) در تصویر زیر مربوط به نقاشی‌های کاخ هشت بهشت اصفهان مشاهده می‌شود. دو تصویر که یکی در سال ۱۷۷۵ میلادی و دیگری در سال ۱۷۹۰ میلادی در شیراز از تار نقاشی شده است نشان می‌دهد نواختن این ساز در دورهٔ زندیه در شیراز متداول و مرسوم بوده است. با این همه، نام نوازندهٔ مشخصی از این ساز در منابع دورهٔ زندیه دیده نمی‌شود و از این‌رو، احتمالاً این ساز در آن دوره نام دیگری داشته است. سازِ تار با شمایل و مشخصات کنونی (کاسه و نقاره شبیه به دل روبروی هم، با دسته‌ای متصل دارای ۶ سیم طبق تصویر بالا) از زمان قاجار دیده شده است. مرتضی حنانه (استاد موسیقی ایرانی) در کتاب گامهای گمشده، تار را ساز ملی ایرانیان می‌داند. مرحوم روح‌الله خالقی (استاد موسیقی ایرانی) در کتاب سرگذشت موسیقی می‌گوید: ساز (تار) بهمراه نام سازهایی دیگر در شعر فرخی سیستانی شاعر ایرانی (۳۷۰–۴۲۹) ذکر شده است (هر روز یکی دولت و هر روز یکی غژ * هر روز یکی نزهت و هر روز یکی تار). ساز تار ساخته و پرداخته ذوق ایرانی است (منحنی و قوس‌هایی که در ساخت تار دیده می‌شود در خوشنویسی و نقاشی و مینیاتور و معماری ایرانی جاری و ساری است) و طی سالهای متمادی کامل و کاملتر گشته است. آخرین اصلاحات توسط درویش خان استاد موسیقی ایرانی(۱۲۵۱تهران_۲ آذر ۱۳۰۵تهران) با افزودن سیم ششم جهت تکمیل و وسعت دامنه صوتی تار انجام پذیرفته است. تار دارای ۲۸ پرده است (یعنی کمتر از سه اکتاو). آخرین الگوی منحصربه‌فرد ساخت تار نیز متعلق به سازگر مشهور ایرانی استاد یحیی دوم(۱۲۵۴–۱۳۱۰ه. ش) می‌باشد چه به لحاظ شاخص فنی و چه از لحاظ ذوقی همچنان که گره چوب را به شکل متقارن روی کاسه تار (در اصطلاح چهار گل) طراحی می‌نموده است. جنس چوب کاسه تار از درخت توت، دسته آن گردو می‌باشد.



جلیل شهناز (۱ خرداد ۱۳۰۰ اصفهان - ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ تهران) یکی از سرشناس‌ترین نوازندگان تار و سه تار سدهٔ اخیر در ایران بود.





نوازندگان تار ایرانی

نوازندگان پیشین

نوازندگان حاضر






زنی در حال نواختن تار
نقاشی در هشت بهشت اصفهان ۱۶۶۹.



تار از هزاران سال پیش متعلق به ایران است و نام آن فارسی می باشد تار هایی كه در كشور های همسایه نواخته می شود  از ایران به آن كشور ها رفته است

همه جهان ساز های ایرانی را با نام های فارسی شان می شناسند :

1- تار tar
2- ستار sitar
3- نی ney/fute
4- تنبور tambourine
5- كرنای karna
6- سنتور santour

ابزار خنیاگری : ایرانیان آریایی از گذشته های دور دلبستگی بسیاری به آواز و آهنگ و ترانه داشتند ، ازین رو سازهای ویژه ای را پدید آوردند كه تنها برای ایران است و در دیگر جاهای جهان نیز با همین نام های فارسی شان شناخته می شوند.

سازهای زهی : كمانچه -بربط -  سلانه - سنتور - سه تار - تار - تنبوره و ...
سازهای بادی : نی - سورنا - كرنا و ...
سازهای كوبه ای : تبل - دف - تنبك- دهل و ...













دزدی كشورك جعلی جمهوری آذربایجان از تار ایرانی - كشوری كه قدمتش به زور به صد سال هم نمیرسد تار هزاران ساله ایرانی را دزدید ...
باز هم پانتركیسم باز هم دزدی فرهنگی از ایران


جمهوری جعلی آذربایجان كه حتی نام خود را از آذربایجان ایران به سرقت برده است ( در نقشه های قدیمی و كلا پیش از اینكه این كشورك از ایران جدا شود آن منطقه آران نام داشت ) این كشور جعلی همواره سیاست های ضد ایرانی پانتركیسم را به افراطی ترین شكل اجرا می كند و همه سیاست هایش بر ضد ایران است . بی توجهی مسئولین ایران به فرهنگ ملی ایرانی باعث شده تا كفتاران پانترك باكویی فرصت را غنیمت شمرده و میراث ملی ایرانی را به نام خود مصادره كنند .

در دسامبر ۲۰۱۲، یونسكو هنر اجرای تار آذربایجانی را در فهرست میراث فرهنگی و معنوی خود ثبت کرد. البته این امر مورد اعتراض جامعه هنری ایران (از جمله خانه موسیقی ایران) واقع شده است.

داریوش پیرنیاکان سخنگوی خانه موسیقی نسبت به ثبت ساز تار در فهرست میراث معنوی کشور آذربایجان در یونسکو، اعتراض کرد. وی که مسئولین فرهنگی ایران را مقصر می‌دانست، در واکنش به سخنان مسئولین فرهنگی کشور آذربایجان که گفته بودند «ما تار آذربایجان را ثبت کردیم نه تار ایرانی»،  گفت: «تبدیل شدن تار ایرانی به ترکی یک جعل تاریخی است. این ساز از ایران به جمهوری آذربایجان رفت و با برداشتن ربع پرده‌ها و کمی تغییر شکل، عنوان ساز ترکی را بر تار گذاشتند. حال سؤال من این است اگر این ساز ترکی است چرا از مقام‌های موسیقی ایران و دستگاه‌های این موسیقی استفاده می‌کنند؟؟.»
موسیقی آذربایجانی همه داشته هایش را از موسیقی ایرانی دارد از سازها گرفته تا مقام ها و دستگاه های موسیقی ایرانی كه همه آن ها نام فارسی دارند . اگر ایران نبود موسیقی آذربایجانی هم وجود نداشت...

 از دیدگاه کارشناسان مشهور ساز تار درایران، خاستگاه اصلی این ساز کشور ایران بوده و سالهاست که با تار و پود تاریخ و فرهنگ و زندگی مردم این سرزمین عجین شده است. در ابتدا مردم آذربایجان ایران در نفوذ این ساز به میان مردم آذربایجان نقش بسزایی داشته‌اند و علیرغم برخی تفاوتها، ورود این ساز به این کشور، محصول همجواری با ایران وآذربایجان ایران و محصول دورانی است که این کشور بخشی از خاک و تاریخ ایران بوده است.

به گزارش خبرگزاری میراث فرهنگی، کیوان ساکت، آهنگساز و نوازنده پرآوازه تار و سه‌تار، با ارائه مدارک و مستندات دراین خصوص، تار را ساز ملی ایرانی می‌داند و ثبت آن را به نام کشور همسایه رد می‌کند.

وی به منظور اثبات نظرات خود بیان می کند که کشور آذربایجان کنونی ۱۰۰ سال پیش جزء خاک و قسمتی از سرزمین پهناور ایران بوده است که دردوره سلسله قاجار از ایران جدا شده است. همچنین می افزاید : این جدایی باعث شده که لحن و لهجه بسیاری از مقام های مشترک ایرانی و آذری و به تبع آن شکل سازها اندکی تغییر کند، که نظیر آن را در لهجه  زبان مردم مناطق مختلف ایران، می توان به وضوح مشاهده کرد.”

او به تغییراتی اشاره می‌کند که عُزیر حاجی‌بیگف نوازنده آذربایجانی، در لحن و گویش مقام های آذری ایجاد کرده  است و اینکه علیرغم این تغییرات اعمال‌شده، نام بسیاری از مقام‌ها، هنوز همان نام‌های پارسی مانده که در موسیقی ایرانی هم کاربرد داشته و دارد، نام‌هایی نظیر سه گاه، چهارگاه، بیات شیراز، بیات اصفهان، شور و  غیره.

بنا بر این گزارش، ساکت سرمنشاء تار را شهرهای مرکزی و فرهنگی ایران آن زمان، یعنی اصفهان یا خراسان دانسته و تأکید می‌کند که، به گواه تاریخ، موسیقی ایرانی و سازهای ایرانی در طول تاریخ الهام‌بخش هنرمندان کشورهای دیگر به ویژه کشورهای همسایه بوده است.

وی در ادامه تاکید می‌کند که خواستگاه تار باید محل‌های کم‌رطوبت مانند اصفهان و یا خراسان قدیم باشد. مناطق رطوبتی مانند شمال و جنوب ایران و یا باکو و آذربایجان که کنار دریا واقع می‌شوند و رطوبت زیادی دارند، مناسب برای ساختن و نواختن تار نبوده و نیستند.

وی احتمال می‌دهد که این ساز، توسط نوازندگان خصوصی حاکم و یا شاهزاده‌ای که به حکومت آذربایجان منسوب شده است، به آنجا برده شده و سپس مورد توجه و علاقه مردم آن دیار قرار گرفته است؛ همانند بربط ایرانی که با نام عود به کشور‌های عربی برده شد و چنان مورد علاقه آنها قرار گرفت که امروزه بسیاری، این ساز را سازی عربی می‌دانند؛ اما شواهد و مستندات تاریخی به این ادعا صحه نمی گذارند.

داریوش پیرنیاکان، نوازنده تار، پژوهشگر و نایب رییس خانه موسیقی نیز ضمن ابراز تاسف از ثبت تار به نام کشور آذربایجان، اظهار می‌دارد که اصلا تار قفقازی وجود نداشته است.

او نیز معتقد است که از ساختار تار می‌توان خواستگاه آن را شناخت و ساختار تار خود گویای آن است که به شهرهای کنار دریا و مرطوب تعلق ندارد.

به گزارش خبرگزاری میراث فرهنگی، کشور آذربایجان در سال‌های اخیر نیز در اقدامی مشابه، با پیشدستی بر ایران، دست به ثبت آثاری چون “مقام‎های موسیقی آذربایجان” وهمچنین “هنر موسیقی عاشیق‌ها” زد، که سهم تاریخی ایران در آن کاملا محرز و اثبات شده است؛ اما در ثبت آنها هیچ نامی از ایران قید نشده است.

این کشورهمچنین درصدد معرفی”نظامی گنجوی” به عنوان یک شخصیت فرهنگی ترک، به یونسکو می‌باشد، درحالیکه وی شاعری پارسی‌گوی بوده که شهرت جهانی دارد.

 بنا به این گزارش، بهره‌برداری از خوان گسترده میراث فرهنگی ایران فقط به آذربایجان محدود نمی‌شود. کشور ترکیه نیز در سال‎های اخیر در اقداماتی مشابه به اعتبار آرامگاه مولانا، دست به ثبت “مراسم سماع دراویش مولوی” زد بدون آنکه به  پارسی گوبودن این شاعر کوچک‌ترین اشاره‌ای داشته باشد.

نتیجه :
- تار واژه ای فارسی به معنی رشته ، سیم و  زه است
-خاستگاه این ساز ایران است .
 -ساز تار نه تنها به جمهوری آذربایجان تعلق ندارد بلكه به آذربایجان ایران هم تعلق ندارد خاستگاه تار  محل‌های کم‌رطوبت مانند اصفهان و یا خراسان قدیم می باشد .
- اصلا تار قفقازی وجود نداشته است و این ساز، توسط نوازندگان خصوصی حاکم و یا شاهزاده‌ای که به حکومت آذربایجان منسوب شده است، به آنجا برده شده و سپس مورد توجه و علاقه مردم آن دیار قرار گرفته است.

-این ساز از ایران به جمهوری آذربایجان رفت و با برداشتن ربع پرده‌ها و کمی تغییر شکل، عنوان جعلی ساز تركی را بر تار گذاشتند.
- كار پانترك ها دزدی فرهنگی ، تحریف و جعل تاریخ است .



دیگر غفلت و بی توجهی بس است مسئولان ایرانی باید توجه بسیار بیشتری به میراث ملی ایران داشته باشند .






نظرات()   
   

پانتركیسم از خیال تا واقعیت

(بخش دوم)


لطفا این متن مقدمه رو كامل بخوانید مهم است
روی جلد نشریه بوزکورت (گرگ‌های خاکستری) ارگان پان‌ترکی فاصله سال‌های ۱۹۳۹–۱۹۴۲. کادر نقطه چین، وسعت امپراطوری مورد نظر پان‌ترکیست‌ها را شامل مناطق شمالی ایران و افغانستان نشان می‌دهد. روی عنوان نشریه جمله نژادپرستانه «نژاد ترک، برتر از همه نژادها» نوشته شده و تصویر گرگ خاکستری درون ماه و ستاره به چشم می‌خورد.
پانترك ها در ایران هم آزادانه فعالیت می كنند ، توهین به فارسی زبانان ایرانی ، حمله به تاریخ ایران، ساخت تاریخ جعلی برای قوم ترك ، ایجاد تفرقه قومی ،ترك نشان دادن آذربایجان در حالی كه زبان باستانی مردم آذربایجان به هیچ وجه تركی نبوده است، نادیده گرفتن حقوق اقوام غیر ترك آذربایجان مانند تالش ها و تات ها ، ارامنه و كورد ها ، تحریك سایر اقوام علیه فارس ها ، سر دادن شعار های مرگ بر فارس و خلیج جعلی ع ر ب ی در ورزشگاه ها ، ایجاد ده ها نشریه و مجله با بودجه دولتی و نشر مطالب كذب و قومی ،رواج ایده ها و اندیشه های پانتركی و ضدایرانی و ضدفارسی در بین مردم آذربایجان و  قومیتی كردن فضای شهر های ترك زبان به طوری كه هر مسافر فارسی زبانی كه به شهرهای ترك زبان تبریز و ... سفر می كند از برخورد بد و نژادپرستانه مردم آنجا شاكی و انتقاد دارد . در خارج از ایران هم شبكه های پانتركی گوناز تی وی و احزاب پانتركی با فعالیت شبانه روزی و با حمایت جمهوری جعلی آذربایجان ، تركیه و عربستان و رژیم صهیونیستی در راستای ایجاد جنگ قومیتی و تجزیه ایران از هیچ تلاشی فروگذار نمی كنند .
پانترك ها دشمن قسم خورده ایران و ایرانی


 

نمونه‌هایی از جعل تاریخ توسط پانتركها

سکاها و ملکه تهم‌ریش ، پانترك ها سكاها كه قومی آریایی بودند را ترك معرفی می كنند و ملكه جعلی به نام تومروس را به آنها نسبت می دهند


پان‌ترک‌ها ادعا دارند که سکاها اقوامی ترک تبار بودند و تهم‌رییش ملکه قوم ماساگت یا "ماساژت" تباری ترک داشته و در نواحی آذربایجان می‌زیسته‌است. واقعیت اینست که سکاها قومی ایرانی‌تبار بودند[۶] که در نواحی شمال شرقی ایران می‌زیستند نه در نواحی ارس و به گویش و زبانشی از خانواده هندواروپایی تکلم داشتند این ادعای پان‌ترک‌ها که همواره بر کشته شدن کوروش بزرگ تحت عنوان «شاه فارس‌ها» به دست تهم‌رییش تحت عنوان ملکه «ترک‌ها» که او را «تورمیس، تومروس، "توموریس" و یا به اختصاری انا تومروس "به ترکی آذربایجانی: ANA TÜMRÜS"» به معنی (مادر تومروس) می‌خوانند، تکیه بر این روایت هرودوت مورخ یونانی قرن ۵ پیش از میلاد دارد که بیش از یک قرن پس از کوروش کبیر می‌زیسته و روایت مرگ کوروش را در کتاب خود چنین نوشته:

کوروش با سپاهی به جنگ با سکاها برخاست و سپس با شکستی سخت روبه رو شد و سر از تن او جدا کردند و به نشان انتقام پیش تهم‌ریش بردند و او سر کوروش را در داخل تشتی پر از خون انداخت.[نیازمند منبع]

این روایت هرودوت یکی از ده‌ها روایت در باب مرگ کوروش این پادشاه هخامنشی است و بطور قاطع نمی‌توان به آن استناد و تکیه کرد. چگونگی مرگ کوروش کاملاً مشخص نیست و مورخانی همچون کتسیاس، بروسوس، گزنفون، تروگ روایات مختلفی دربارهٔ مرگ کوروش آورده‌اند. یکی دیگر از ادعاها و جعلیات پان‌ترک‌ها آرامگاهی منسوب به تهم‌رییش است. آن‌ها معتقداند که قبر وی در سوی شرقی مسجد کبود تبریز قرار دارد. در حالی که این یک جعل است و حقیقت ندارد. در سال ۲۰۰۴ میلادی، باستان‌شناسان قبری را در اطراف تبریز یافتند که جسدی با شمشیر به‌خاک سپرده شده‌بود. دانشمندان پس از بررسی DNA از جسد، دریافتند که جنازه متعلق به یک «زن» است، اما تا به‌حال هیچ تاریخ‌نگار یا باستان‌شناسی، ارتباطی میان هویت این جسد و تهم‌رییش، با ملکه ماساژت‌ها نیافته‌است. لذا پان‌ترک‌ها مدعی‌اند که نام خود شهر تبریز از نام تومریس (که یونانی شدهٔ همان تهم‌رییش است) گرفته شده و به مرور زمان «تومریس-تومریز-تبریز» شده‌است که این خود یک جعل و دروغ دیگریست و در باب ریشه‌یابی نام تبریز سخنان گوناگونی وجود دارد. تبریز پیوند «تَب + ریز» است. یعنی شهری که به دلیل خوش آب و هوا بودن موجب می‌شود بیمار تن‌درست شود. تب نشانه‌ای برای بیماری است و تبریز یعنی شهری که ریزنده تب است. اولیاء چلبی (از شخصیتهای دوران عثمانی) در سفرنامه خود تبریز را به ترکی «ستمه دوکوجو» (سِتمه به ترکی یعنی تب، و دوکوجو یعنی ریزنده) معنی کرده‌است؛ و می‌گوید مردم تبریز نام شهرشان را «تربیز» تلفظ می‌کردند

بابک خرمدین

پانتركها بابك خرمدین كه پدرش اهل تیسفون و مادرش هم هرگز ترك نبوده است را ترك می دانند

پان‌ترک‌ها مدعی‌اند بابک ترک تبار بوده‌است و نام وی بای‌بک است.اما در دانشنامه اسلام، نام بابک، معرب نام ایرانی پاپک معرفی شده‌است.برخی از خاورشناسان همچون اشپولر، پتروشفسکی، ساندرز حدس می‌زنند که نام اصلی وی پاپک باشد.در دانشنامه بریتانیکا هم نام پاپک همتراز نام بابک آمده‌است به گفته محسنی هیچ‌یک از کتاب‌های تاریخی چون الفهرست ابن ندیم، تاریخ مقدسی، الفرق بین الفرق بغدادی، جوامع الحکایات محمد عوفی، تاریخ گزیده حمد الله مستوفی، تاریخ ابن خلدون، کتاب الانساب سمعانی، مختصر الدول ابن عربی، سیاست نامه خواجه نظام الملک که زندگانی بابک را به نگارش درآورده‌اند کوچکترین اشاره‌ای به ترک بودن بابک یا ترکی سخن گفتن وی نکرده‌اند ولی (در این منابع ذکر شده) بخشی از سپاهیان گسیل شده به جنگ بابک توسط معتصم را ترک‌ها تشکیل می‌دادند. همچنین مادر معتصم یک کنیز ترک بود. در جمهوری آذربایجان نیز سعی می‌شود که بابک خرمدین را ترک قلمداد کنند. اما دانشمندان این نظر را را رد می‌کنند ویکتور شنیرلمن می‌گوید که این تاریخ‌بافان جمهوری آذربایجان نمی‌گویند که بابک پارسی حرف می‌زد و تاریخ‌نگاران دوران بابک او را پارسی دانسته‌اند.

در واقع قاتل بابک ترک بوده و بیشتر دشمنان و مخالفانش را ترکان تشکیل می‌دادند. امروزه نیز همان مردمی که او را کشتند و مخالفش بودند سال‌روز تولد او را جشن می‌گیرند.

پور سینا

پانتركها پورسینا دانشمند پارسی ایرانی را ترك می دانند

پان‌ترک‌ها مدعی‌اند که ابن سینا ترک بوده‌است ضیا گوک آلپ دربارهٔ توران می‌گوید: «فرزندان اوغوز خان هرگز نباید توران را فراموش کنند. سرزمینی که با آتیلا، فارابی، الغ‌بیگ، ابن سینا پیوند خورده‌است. سرزمین ترکان نه ترکیه و نه ترکستان، بلکه توران بزرگ است»یکی از دلایلی که دهخدا از منکران ایرانی بودن ابن سینا نقل می‌کند، نداشتن آثار فارسی از ابن سینا است و دلیل دیگر شیعه نبودن اوست محسنی در رد نظریه منکران ایرانی بودن ابن سینا می‌گوید که پدر بوعلی سینا اسماعیلی مذهب بوده در حالی که ترک‌ها سنی حنفی مذهب هستند در دانشنامه اسلام آمده که بوعلی سینا متولد شهر اَفشَنه (نزدیک بخارا) و زبان مادری وی فارسی بوده‌است. پدر و برادرش تحت تأثیر تبلیغات اسماعیلیه قرار گرفته بودنددر دانشنامه ایرانیکا برای آثار فارسی ابن سینا ۲ کتاب «اندر دانش رگ» و دانشنامه نام برده می‌شود دانشگاه ایالتی سنت خوزه آمریکا نیز ابن سینا را ایرانی معرفی می‌کند در دانشنامه بریتانیکا، شهر بخارا را جزئی از ایرانِ در زمان ابن سینا معرفی می‌کندبه گفته سید حسین نصر و مهدی امین رضوی ابن سینا ایرانی بوده‌است

نام آران

برگی از کتاب مجمع التوارخ حافظ ابرو ذکر عزیمت کردن اغوز به جانب آران و موغان سده نهم هجری قمری مکتب هرات موزه رضا عباسی.

نام جمهوری آذربایجان جعلیست و نام اصلی آن،  آران است

به گفته عنایت‌الله رضا سرزمینی که اکنون جمهوری آذربایجان نام دارد، تا سال ۱۹۱۸ میلادی (۱۲۹۷ش) هرگز آذربایجان نامیده نمی‌شد. زمانی نام کهن آن آلبانیا بود. در روستای «بویوک دَکَن» واقع در بخش نوخای قفقاز نوشته‌ای به خط و زبان یونانی باستان به دست آمده که تاریخ آن را سده ۲ میلادی دانسته‌اند و در آن از «آلبانیا» یاد شده‌است. در نوشته‌های مورخان باستان از جمله پلیبیوس و استرابون نیز این با نام «آلبانیا» آمده‌است. به نظر بعضی محققان، آلبانیا در منابع پارتی زبان به صورت «اردان» آمده‌است. در منابع عهد اسلامی این نام اران و «الران» نوشته‌اند. این نام به احتمال قوی با نام پارتی «اردان» مرتبط است. گاه نیز از این سرزمین با دو نام اران و شروان یاد کرده‌اند. پس از لشکرکشی‌های تیمور و داستان ترکمان‌های آق‌قویونلو و قره‌قوینلو نام اران به تدریج از کتاب‌ها برداشته شد.

پس از جنگ پایان جنگ ایران و روس و ضمیمه شدن این سرزمین به خاک روسیه در سال ۱۹۱۱ م حزب مساوات در اراضی کنونی جمهوری آذربایجان تأسیس یافت. مساواتیان در مارس ۱۹۱۸ م قیامی مسلحانه در باکو ترتیب دادند که اندکی بعد به دیگر نواحی آن کشیده شد. اینان در ۲۷ مه ۱۹۱۸ در شهر تفلیس دولتی تشکیل دادند و با نام «جمهوری آذربایجان» اعلام استقلال کردند. در پایان ۱۹۱۹ و اوایل ۱۹۲۰ م دولت مساواتیان دستخوش بحران سیاسی و اقتصادی شد. در بهار ۱۹۱۹ م در نواحی مغان و لنکران دولت شوروی تأسیس یافت. در ۲۶ آوریل ۱۹۲۰ کمیته موقت انقلاب به ریاست نریمان نریمانّف تشکیل گشت. در ۲۸ آوریل ۱۹۲۰ م دولت مساواتیان ساقط شد و کمیته انقلاب قدرت را در باکو در دست گرفت و خود را دولت «جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان» نامید.

ریچارد فرای در دانشنامه آمریکانا دربارهٔ تاریخ این سرمین می‌گوید: "نام باستانی جمهوری آذربایجان، آلبانیاست، که اعراب آن را اران می‌نامیدند. این ناحیه مسیر عبور برای مهاجرت مردمان بوده و محل نبرد عرب‌ها و خزرها و ترک‌ها بوده‌است و بعد از قرن یازدهم میلادی ترک‌ها بر این منطقه حکمفرما شدند."

بارتولد دربارهٔ نام گذاری آذربایجان بر اران می‌گوید: «نام آذربایجان برای جمهوری آذربایجان از آن جهت انتخاب شد که گمان می‌رفت با برقراری جمهوری آذربایجان، آذربایجان ایران و جمهوری آذربایجان یکی شوند ... ؛ نام آذربایجان از این نظر برگزیده شد. هر گاه لازم باشد نامی انتخاب شود که بتواند سراسرجمهوری آذربایجان را شامل گردد، در آن صورت می‌توان نام اران را برگزید». ولادمیر منیورسکی می‌گوید که این نامگزاری دولت مساوات در زمان نوری پاشا انجام گرفت

محمدجواد مشکور نیز نوشته‌است: «ایالت اران که در دوران اسلامی به این نام مشهور بود از زمان ترکان قراقویونلو و آق‌قویونلو تا جنگ جهانی اول «قراباغ ... (باغ سیاه یا باغ بزرگ) خوانده می‌شد. پس از شکست روسیه تزاری مردم آن ناحیه دعوی استقلال کرده در سپتامبر سال ۱۹۱۸ میلادی حکومتی به نام آذربایجان تحت نفوذ دولت عثمانی تشکیل دادند. غرض از این نامگذاری این بود که از ضعف دولت مرکزی ایران در اواخر قاجاریه استفاده کرده آذربایجان ایران را که مردم آن مانند اهالی قره‌باغ به لهجه‌های ترکی سخن می‌گفتند با آذربایجان ساختگی به هم پیوند داده و در دو سوی رود ارس حکومتی تحت نفوذ عثمانی تشکیل دهند ولی ترکان بزودی شکست‌خورده و امپراتوری عثمانی تجزیه شد»

حمید احمدی در رابطه با نام تاریخی این سرزمین می‌نویسد: "جمهوری آذربایجان کنونی یعنی آذربایجان سابق شوروی، که نام تاریخی آن اران است، قبل از تصرف این منطقه در جریان جنگ ایران و روس (۱۸۱۲–۱۸۲۸ م/۱۲۲۷–۱۲۴۳ ق) توسط روسیه تزاری، بخشی از خاک ایران بود. اران که در این دوره بیشتر به نام خان‌نشین شیروان و گنجه و قراباغ و... شناخته شده می‌شد پس از انقلاب اکتبر مبنای تشکیل یک دولت مستقل به نام آذربایجان گردید، اما در سال ۱۹۲۰ م / ۱۲۹۹ ش، اتحاد جماهیر شوروی نوین به زور آن را ضمیمه خاک خود کرد. پس از سقوط اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱ م / ۱۳۷۰ ش بود که این سرزمین سرانجام استقلال خود را مجدداً بدست آورد

تورج دریایی می‌گوید، این استالین بود که تصمیم گرفت برای مداخله در امور ایران نام این منطقه را از اران (در تاریخ باستان با نام آلبانی) به آذربایجان تغییر دهد و آن را خاری کند در چشم ایران.

در فصل سوم عهدنامه گلستان چنین آمده است:

اعلی‌حضرت، قدرقدرت... ایران به جهت ثبوت دوستی... که به.. ایمپیراطور کل ممالک روسیه دارند... ولایات قراباغ و گنجه که الان موسوم به بلزاتوپول است و اولکای خوانین‌نشین شکی و شیروان [شروان] و قبه و دربند و بادکوبه و هرجا از ولایت طالش را با خاکی که الان در تصرف دولت روسیه است و شمال داغستان و گرجستان و محال شوره کل و آچوق‌باش و گروزیه و منگریل و آبخاز و تمامی اولکا و اراضی که در میانۀ قفقازیه و سرحدات ممینةالحاله بوده و نیز آنچه از اراضی دریایی قفقازیه الی کنار دریای خزر متصل است، مخصوص و متعلق به ممالک ایمپریه روسیه می‌دانند.

جلال متینی، به استناد این متن مربوط به دوران قاجاریه، اصطلاح آذربایجان را برای منطقه فرارود ارس را رد می‌کند.

سومریان

پانتركها سومریان كه هرگز ترك نبودند را ترك می دانند

پان‌ترک‌ها کوشیده‌اند تمدن سومریان را به سود خود ترک قلمداد کنند. علی دوست‌زاده می‌گوید که صد سال پیش که دانش سومرشناسی در آغاز راه خود بود، اشخاص مختلف نظریه‌های گوناگونی دربارهٔ زبان سومری ارائه کردند. برخی زبان آنان را دراویدی، بعضی آن را هند و اروپایی، برخی آلتایی و یا اورالی پنداشتند... یکی از این دانشمندان شخصی آلمانی به نام هومل بود که ادعا داشت زبان سومری به خانواده اورال-آلتایی تعلق دارد. از نظریه وی ۱۱۰ سال است که می‌گذرد. او تنها کسی بود که در بین سومرشناسان به این ادعا اعتقاد داشت. در دانشنامه بریتانیکا دربارهٔ زبان سومری آمده‌است: "زبان سومری، زبان تک خانواده (ایزوله شده) و کهن‌ترین زبان مکتوب موجود است. این زبان برای نخستین بار در حدود ۳۱۰۰ ق م در جنوب میان رودان گواهی گردیده و در طول هزاره سوم ق م رشد و توسعه یافته‌است. در حدود ۲۰۰۰ ق م زبان سومری به عنوان زبان محاوره‌ای، با زبان سامی اکدی (آشوری-بابلی) جایگزین شد اما کاربرد کتبی آن کمابیش تا پایان حیات زبان اکدی، در حوالی آغاز عصر مسیحیت ادامه داشت. زبان سومری هرگز بسیار فراتر از مرزهای اصلی خود در جنوب میان‌رودان توسعه نیافت. شمار اندک گویندگان بومی این زبان، تناسبی با اهمیت عظیم و تاثیرات زبان سومری بر توسعه تمدن میان‌رودان و تمدن‌های دیگر در همه مراحل آنان نداشت" موریس جاستروی، دربارهٔ ادعای هومل می‌نویسد: «نظر هومل را در این مورد مانند بسیاری از مسائل دیگر تنها یک دانشمند قبول کرده‌است، آن دانشمند خود هومل می‌باشد. فهرست واژگان سومری، با مترادف‌های تصور شده ترکی شان، که او ترتیب می‌دهد، اعتماد و اطمینانی را به روش وی، القا نمی‌کند» سایت دانشگاه لیدن هلند هم دربارهٔ زبان سومری نوشته‌است: «زبان سومری یک زبان تک خانواده (ایزوله شده) و یک زبان مرده است

تلاش در جعل هویت نظامی

پانتركها نظامی شاعر فارسی زبان ایران كه پدرش فارس تفرش و مادرش كورد بود را ترك می دانند

یکی از پژوهشگران جمهوری آذربایجان بیتی را به نظامی منسوب کرد که از دید فنی (قافیه) نادرست است (گرگ با ترک قافیه نمی‌شود و ایراد ادبی دارد) و در هیچ نسخهٔ خطی وجود ندارد. همچنین در ادبیات پارسی و فرهنگ ایرانی همواره گرگ جانوری خونخوار و دَدمنش به شمار آمده‌است. بیت جعلی مورد نظر (که بدون هیچ بیت پیشین و پسین جعل شده‌است) چنین است

پدر بر پدر، مر مرا ترک بود
به فرزانگی هر یکی گرگ بود

نظامی در ابیات راستینش نیز گرگ را حیوانی نادان و وحشی معرفی می‌کند و آن را کمتر از شیر و روبه می‌داند:

ز آن بر گرگ روبه راست شاهی
که روبه دام بیند گرگ ماهی

یا:

به وقت زندگی رنجور حالیم
که با گرگان وحشی در جوالیم

یا:

پیامت بزرگست و نامت بزرگ
نهفته مکن شیر در چرم گرگ

یا:

روباه ز گرگ بهره زان برد
کین رای بزرگ دارد آن خرد

با وجود اینکه تمامی آثار نظامی گنجوی پارسی هست، قوم‌گرایان پانترکیست دیوان یک شاعر دیگر به نام نظامی قونوی (از دوران حکومت عثمانی) را به نظامی گنجوی منسوب می‌کنند[

جمهوری آذربایجان سالیانی هست که در رابطه با تحریف نظامی گنجوی ادعاهای غیرعلمی مطرح می كند جمهوری آذربایجان با نصب مجسمه او در میدانهای مختلف جهان، آن را شاعر آذربایجانی و غیرایرانی معرفی کند. پروفسور پائولا اورساتی (Paola Orsatti)، استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه ساپینتزای (Sapienza) شهر رُم، نصب مجمسه نظامی در رم را یک تحریف تاریخی میداند: "اما پرده‌برداری از مجسمه‌ای از نظامی گنجوی در شهر رُم با عنوان «شاعر آذربایجانی» باید ما را به خود بیاورد تا در برابر چنین تحریف‌هایی واکنش نشان دهیم".. و همچنین استاد ایوان میخایلوویچ استبلین کامنسکی، پروفسور و رئیس بخش شرق‌شناسی دانشگاه سنت پترزبورگ در رابطه با مجسمه نظامی در یکی از میدان‌های آن شهر و تحریف تاریخ می‌گوید: "برای نمونه آنها یک مجسمه در میدان کمنوستورسک نصب کردند و او را "شاعر بزرگ آذربایجانی" نامیدند؛ درحالی‌که نظامی گنجوی حتی ترکی صحبت نمی‌کرد. آنها می‌گویند چون در سرزمین امروزی به نام جمهوری آذربایجان زندگی می‌کرد. اما نظامی تمامی آثارش به فارسیست"

ابوریحان بیرونی

پانتركها ابوریحان بیرونی دانشمند پارسی را ترك می دانند

پان‌ترک‌ها می‌گویند که ابوریحان بیرونی ترک بوده است اما بویلوت در دانشنامه اسلام او را عضوی از خانواده ایرانی معرفی کرده است ریچارد فرای و کلیفورد ادموند باسورث هم معتقدند که ابوریحان بیرونی ایرانی استبیرونی زادهٔ خوارزم، که جزو قلمرو فرمان روایی ایرانی سامانیان بود. زبان خوارزمی زبانی ایرانی به شمار می‌آید. خود ابوریحان بیرونی در کتاب "آثار الباقیه"، دربارهٔ مردم زادگاه خویش می‌گوید: «و مردم خوارزم، آن شاخه‌ای از درخت استوار پارسیان (ایرانیان) هستند»


نوروز


پانترك ها نوروز كه یك واژه فارسی و جشن ایرانی هست را جشنی تركی معرفی می كنند

اعضای حزب فاشیستی MHP در سال‌های اخیر، نوروز را به نفع ترکان مصادره و به عنوان جشن باستانی ترکی معرفی می‌کنند.در حالی که مری بویس، این جشن را ایرانی و از پیرو آئین زرتشت می‌داند.لوی، باسورث و فریمن‌گرینویل این جشن را نخستین‌روز تقویم ایرانی می‌دانند. به نوشته مری بویس، نوروز، یکی از جشن‌های هفتگانه زرتشتیان (جدای از شش جشن دیگر که گاهانبارهای ششگانه نامیده می‌شود) است.کیث هیچز نوشته است که جشن نوروز، در بین تمامی مناطق کردنشین سنی ایران، برگزار می‌گردد.



ما مردم شریف و میهن دوست ایران از مسئولان خواستاریم تا دربرابر اقدامات ضد ایرانی پانتركیسم واكنش موثر نشان دهند

بازدید كنندگان گرامی لطفا دیدگاه خود را بیان كنید


نظرات()   
   
پنجشنبه 19 فروردین 1395  21:44
توسط: مریم


نسل كشی ارامنه جنایتی تلخ از تركان عثمانی




نسل‌کشی 1.5 میلیون ارمنی در راستای تحقق اهداف ملی‌گرایانه "پان ترکیستی" همچنان از سوی ترکیه انکار می‌شود اما ارامنه جهان که همواره متأثر از تأثیرات و پیامدهای این فاجعه بود‌ه‌اند، تمامی تلاش خود را وقف اثبات واقعیت تاریخی نسل‌کشی ارامنه و جلوگیری از تحریف تاریخ توسط دولت‌های متوالی ترکیه کرده‌ و خواسته ارامنه همواره احقاق حقوق حقه خود و اجرای عدالت بوده و هست.





نسل کشی ارامنه (1917-1915)

نسل‌کشی ارامنه که گاهی با عناوین دیگری چون "هولوکاست ارامنه"، "کشتار ارامنه" و نیز توسط خود ارمنی‌ها با عنوان "جنایت بزرگ" شناخته می‌شود، به نابودی عمدی و از پیش برنامه‌ریزی شدهجمعیت ارمنی ساکن سرزمین‌های تحت کنترل امپراتوری عثمانی در خلال و پس از جنگ جهانی اول (1915 تا 1917 میلادی) توسط دولتمردان عثمانی و رهبران قیام ترکان جوان اطلاق می‌شود.

به گزارش خبرنگار سیاست خارجی باشگاه خبرنگاران؛ در سال 1915 میلادی (برابر با 1294 شمسی) در خلال جنگ جهانی اول و با فرصتی که جنگ فراهم آورده بود، امپراتوری عثمانی با برنامه‌ای از پیش تعیین شده در شب 24 آوریل صدها تن از رهبران سیاسی و روشنفکران ارمنی را دستگیر و به قتل رساند.

بنابر برخی اقوال تاریخی، پس از آن در فاصله سال‌های 1915 تا 1923 میلادی (برابر با 1294 تا 1302 شمسی) بیش از 1.5 میلیون ارمنی ساکن ارمنستان غربی بر پایه طرح و برنامه‌ریزی مسنجم سردمداران امپراتوری عثمانی و در اجرای سیاست‌ نژادپرستانه حزب حاکم در آن زمان به نام اتحاد و ترقی، ملقب به ترک‌های جوان به قتل رسیدند.(تاریخچه ارمنستان نوشته هرواند پاسترماجیان) صدها هزار ارمنی با برنامه‌ریزی قبلی به بی‌رحمانه‌ترین شکل کشته یا تبعید شدند و باید گفت ارمنیان ارمنستان غربی در داخل سرزمین اجدادی خود قربانی اولین نسل‌کشی قرن بیستم هستند که به فجیع‌ترین شکل ممکن به‌وقوع پیوست.

قتل‌عام، قرار دادن در معرض اوضاع زندگی نامناسب، تقسیم اطفال ارمنی بین گروه‌های دیگر، کوچ اجباری و مهاجرتی که منتهی به زوال قوای جسمی کلی و جزئی آنان شد از جمله اتفاقاتی بود که برای ارمنیان در این زمان افتاد.
باید بر این نکته تاکید کرد که در پی بی‌کیفر ماندن نسل‌کشی ارامنه زنجیره کشتارهای جمعی در سرتاسر دنیا استمرار یافت که از نمونه‌های آن می‌توان به قتل‌عام در تیمور شرقیدر سال 1978، قتل‌عام کردها در سال 1988، قتل‌عام در کامبوج در اواخر دهه1970، نسل‌کشی در رواندا در اواسط دهه1990 اشاره کرد.



وقوع جنگ جهانی اول و غافل شدن كشورها از كشتار ارامنه
 
برای روشن شدن ابعاد این فاجعه لازم است بدانید پادشاهان امپراتوری عثمانی که همواره به دنبال سیاست پان ترکیسم بودند و رویای تشکیل یک حکومت بزرگ ترک را از غرب آناتولی تا ترکستان چین را در سر می‌پروراندند، ارمنیان را همچون سدی در راه پیوستن ترک‌های عثمانی به ترک زبانان قفقاز (که هیچ گونه پیوند نژادی با آنان ندارند) و ترکان آن سوی دریای خزر می‌پنداشتند. هنگامی که در تابستان 1914 میلادی آتش جنگ جهانی اول شعله‌ور و توجه اروپاییان به رویدادهای جنگ معطوف شد، دولت وقت ترکیه فرصتی مناسب یافت تا مسئله ارمنیان را برای همیشه حل کند اما لازم به یادآوری است که در آن زمان ترکان جوان تحت نام کمیته اتحاد و ترقی زمام امور را در دست داشتند.

 سه تن از رهبران اصلی این حزب به نام‌های محمد طلعت پاشا وزیر اعظم وقت عثمانی، اسماعیل انور پاشا وزیر جنگ و احمد جمال پاشا وزیر دریاداری که در راس امور قرار گرفتند از اندیشه‌های پان ترکیستی و نژاد‌پرستانه استفاده می‌کردند و انهدام کامل نژاد ارمنی به‌دست این کمیته و به ویژه سه شخص فوق به شکلی دقیق و محرمانه برنامه‌ریزی شد. آنان برای اجرای سیاست‌های غیرانسانی خود ابتدا مردان بین 15 تا 50 ساله را به بهانه اعزام به جبهه‌های نبرد به ارتش فراخواندند و همچنین دستور صادر شد که هر کس اسلحه دارد، باید آن را به ارتش تحویل دهد و هر آنچه که ممکن است در خلال جنگ مورد نیاز ارتش واقع شود، نظیر لباس، قاطر، غذا و غیره نیز ضبط خواهد شد.

اما جالب اینجاست که دولت تنها اموال ارمنیان را به نفع ارتش ضبط می‌کرد و ماموران جمع آوری اموال هنگامی که به خانه‌های ارمنیان وارد می‌شدند، همه چیز را اعم از اینکه مورد نیاز ارتش باشد یا نه، نظیر لباس‌های زنانه، اشیای زینتی و غیره را جمع‌آوری می‌کردند و با خود می‌بردند. سرانجام در روز 24 آوریل 1915 میلادی به دستور دولت عثمانی حدود 300 تن از رهبران،‌ روحانیون،‌ اندیشمندان،‌ نویسندگان و سیاستمداران ارمنی دستگیر و پس از انتقال به کشتارگاه همگی به طرز فجیعی سلاخی شدند و این سرآغاز قتل‌عام بود چرا که در همان روز حدود پنج هزار تن از ارمنیان استانبول نیز در کوچه‌ها و منازلشان به قتل رسیدند.

24 آوریل همان روزی است که ارمنیان همه ساله به یاد قربانیان آن مراسمی به پا می‌دارند.

از فردای 24 آوریل سربازان عثمانی به شهرها و روستاهای ارمنی‌نشین رفتند و آنها را به این بهانه که در منطقه جنگی قرار دارند و باید به مکان‌های امن منتقل شوند از خانه‌هایشان بیرون کشیدند اما آنان گروه‌های ارمنیان را که بیشتر شامل زنان،‌ کودکان و سالخوردگان بودند به صورت کاروان‌هایی به طرف تبعیدگاه روانه‌ می‌ساختند و این تبعیدگاه صحرای مرکزی سوریه واقع در منطقه دیرالزور در نزدیکی حلب بود.

جهان که در آن زمان دستخوش جنگ جهانی اول بود، ظاهرا از وقایع و عمق فجایعی که در ترکیه در حال وقوع بود بی‌اطلاع بود. طرح نژادکشی و قتل عام ارمنیان تا آنجا که ممکن بود مخفیانه و از روی برنامه اجرا شد. بخشی از ارمنیانی که امروزه در سرتاسر جهان پراکنده شده‌اند،‌از فرزندان یا نوادگان همین نسل هستند و هنوز هم شماری از بازماندگان آن جنایات در بین ما زندگی می‌کنند. ارمنیانی که موفق به فرار از این قتل عام شدند به کشورهایی مانند سوریه، لبنان،‌ روسیه، آمریکا و کشورهای اروپایی روی آوردند. شماری نیز به ایران پناه بردند و زندگی جدیدی را آغاز کردند.

امروزه دولت ترکیه نژادکشی ارمنیان را تکذیب و ادعا می‌کند که ارمنیان تنها از منطقه جنگی شرقی منتقل شده‌اند و در خصوص کشته‌شدگان با ناچیز خواندن شمار قربانیان،‌ مدعی است که آنها در طی جنگ و درگیری‌های قومی کشته‌ شده‌اند.

 گله مندی و نارضایتی استیو جابز  بنیانگذار شرکت اپل از نسل كشی ارامنه توسط تركان: اپل كارش درسته

                                 

به نقل از خبرگزاری News.am  مقاله ای از یک راهنمای ترک تور های سیاحتی بنام اصیل تونچر در سایت های ترکیه منتشر شد که واکنش های مختلفی در برداشت. اصیل تونچر در مقاله خود می نویسد: هنگامی که چند سال قبل استیو جابز برای رونمایی یکی از مدل های اپل به استانبول آمده بود، ترک ها را دشمن خواند و حتی هنگام خداحافظی حاضر به دست دادن با من نشد.
تونچر می گوید:
هنگامی که با استیو جابز به نزدیکی کلیسا و یا مسجد آیا صوفیا رسیدیم و من در خصوص تاریخ این بنا توضیح می دادم، استیو جابز حرف های من را قطع کرد و پرسید: شما ترک ها با آن همه مسیحیان و ارمنیان چکار کرده اید؟ تونچر می گوید من دنبال لغاتی می گشتم که پاسخ وی را بدهم که دوباره پرسید: شما یک و نیم میلیون ارمنی را نسل کشی کردید خواهش می کنم توضیح دهید چگونه این کار را کرده اید؟
تونچر می گوید من آن مسائل را انکار کردم و این باعث شد تا استیو جابز بیشتر عصبانی شده و بدون خداحافظی با من آنجا را ترک کرده و حتی یک روز قبل تر از برنامه از ترکیه برود.
لازم به ذکر است که استیو جابز در کتاب بیوگرافی خود نوشته که در سن 12 سالگی به فرزند خواندگی پل جابز آمریکایی و کلارا هاکوپیان ارمنی در آمده است و مادرش کلارا از بازماندگان نسل کشی ارمنیان در شهر مالاتیای ترکیه می باشد. استیو جابز تا آخر عمر پل جابز و کلارا هاکوپیان را والدین اصلی و تمام موفقیت های خود را مدیون آنها می دانست.



زیزرناکابرت (به ارمنی: Ծիծեռնակաբերդ، تلفظ: zi-zer-na-ka-bert) نام بنای یادبودی است که به یادبود کشته‌شدگان ارمنی به‌دست ترک‌های عثمانی که در سال ۱۹۱۵ میلادی روی داد ساخته شده است. این بنا بر فراز دره هرازدان در شهر ایروان پایتخت ارمنستان قرار دارد و در سال ۱۹۶۵ به فراخور پنجاهمین سالگرد نسل‌کشی ارمنی‌ها بر پا شد.






کشورهایی که تا کنون قتل عام ارامنه توسط تركان عثمانی را پذیرفته اند

آرژانتین

آلمان

استرالیا

اروگوئه

اوکراین

اسلواکی

اسپانیا

ایالات متحده آمریکا ( کمیته روابط خارجی کنگره)

انگلستان ( پارلمانهای منطقه ای )

بلژیک

برزیل

روسیه

سوئد

شیلی

فرانسه

قبرس

کانادا

لبنان

لیتوانی

لهستان

واتیکان

ونزوئلا

هلند

یوانا

پارلمان اروپا

 

هم اکنون نیز دولتهای ترکیه و آذربایجان اقدام به تخریب و محو کردن آثار مربوط به ارامنه هستند تا از این طریق اثری از آنها باقی نماند و یا اینکه آثار فرهنگی آنها را رمی یا گرجی جلوه می دهند و یکی از نمونه های بارز آن تخریب قبرستان ارامنه جلفای قدیم در نخجوان توسط جمهوری آذربایجان بود.


فرانسه و تصویب قانونی در مورد قتل عام ارامنه

مجلس نمایندگان فرانسه  قانونی را تصویب کرد که به موحب آن کسانی که قتل عام و نسل کشی ارامنه در سال 1915 در امپراطوری عثمانی را انکار کنند محکوم به یک سال حبس و پرداخت چهل و پنج هزار یورو جریمه خواهند شد .

تا کنون بیش از سی کشور نسل کشی و قتل عام ارامنه در 1915 در عثمانی را به رسمیت شناخته اند ولی این اولین بار است که کشوری علاوه بر شناسایی این قتل عام برای منکرین آن هم مسئولیت کیفری و جزائی تعیین می کند .

از آن جائی که فرانسه از اعضاء دائم شورای امنیت و دارای حق وتو بوده و نیز قدرت اصلی و در واقع رهبر اتحادیه اروپا نیز می باشد لذا تصویب این قانوئن از سوی کشور مهم و قدرتمندی چون فرانسه حائز اهمیت است .حدود پانصد هزار نفر ارمنی در فرانسه زندگی می کنند که عمدتاً  یازماندگان و نوادگان قربانیان قتل عام ارامنه و یا کسانی هستند که در آن زمان از عثمانی اخراج ، تبعید و یا فرار کرده اند .آنچه که امروز به نام شرق ترکیه یا فلات آناطولی نامیده می شود قبلاً ارمنستان غربی بوده و هنوز هم اسامی بسیاری از شهرها و روستاهای این منطقه ارمنی بوده و یا دارای ریشهء ارمنی هستند .

به طور قطع شما حتی یک نفر ارمنی را در کل دنیا پیدا نخواهید کرد که منکر قتل عام ارامنه شده باشد ممکن ارامنه ای را پیدا کنید که زیاد پایبند به اعتقادات دینی نباشد ولی هیچ ارمنی را پیدا نمی کنید که نسبت به قتل عام ارامنه حساس نبوده و آن را انکار کند حتی در میان کسانی که پایبند اخلاقیات نیستند هم نمی توانید کسی را پیدا کنید که منکر این قتل عام شود بنابراین مسالهء قتل عام ارامنه حساس ترین امر در نزد ارامنه است .مخالفین و منکرین قتل عام عمدتاً وابسته به جریانات پانترکیستی هستند 


روایت سید محمدعلی جمال‌زاده درباره نسل‌کشی ارمنیان
 
"سید محمدعلی جمال‌زاده" که از او به منزله پدر داستان‌نویسی معاصر ایران یاد می‌شود از 1930-1915 میلادی در برلین به سر برد. او که در 1915 میلادی به ایران بازگشته بود پس از اقامتی 16ماهه،‌ دوباره راهی آلمان شد و در راه بازگشت با کاروان آوارگان ارمنی برخورد کرد.

 بخش‌هایی از روایت محمدعلی جمال‌زاده  در کتاب «سرگذشت و کار جمال‌زاده» به چاپ رسیده است؛ وی همچنین مشاهدات خود را با عنوان «مشاهدات شخصی من در جنگ جهانی اول» در خرداد 1350 شمسی در ژنو، به رشته تحریر درآورده است.


مراسم یادبود نسل‌کشی در ایران و جهان

۲۴آوریل، سالروز اولین نسل‌کشی سده ۲۰ (میلادی) است که اساساً از طرف ارمنیان یادآوری می‌شود. ارمنیان هر ساله، به منظور گرامیداشت یاد و خاطرهٔ ۱/۵ میلیون شهید ارمنی، که در ۱۹۱۵م به دست دولت عثمانی از موطن آبا و اجدادیشان بیرون رانده و قتل‌عام شدند، در ارمنستان و سراسر جهان، با هدف تنویر افکار عمومی، مراسم بزرگداشتی برپا می‌کنند .


منابع : http://garegin.blogfa.com/

ویكی پدیا

http://www.yjc.ir


 

در ادامه مطلب تصاویری از برپایی راهپیمایی هموطنان ارمنی ایرانی كه هر ساله به مناسبت سالگرد این اتفاق ناگوار برپا می شود را مشاهده می كنید


نظرات()       
جمعه 21 اسفند 1394  11:45
نوع مطلب: (گردشگری ،) توسط: مریم

نوروز جشن كهن ایرانی


آغاز سال 7041 آریایی

سال 3753 زرتشتی

2574 هخامنشی

و 1395 خورشیدی

بر همه ایرانیان خجسته و شادباش باد












نوروز واژه ای فارسی برابر با اول فروردین ماه  (روزشمار خورشیدی )، جشن آغاز سال نوی ایرانی و یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران ایران باستان است.خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز هم مردم مناطق مختلف فلات ایران ، نوروز را جشن می‌گیرند.  زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار  است. واژه نوروز، از فارسی میانه nwklwc (آوانویسی: nōgrōz) است که برگرفته از زبان فارسی اوستایی بوده. مورخان، معادل اوستایی آن را navaka raocah حدس می‌زنند.

واژه «جَشن»نیز ، یك واژه فارسی از واژگان  فارسی میانه است جشن و واژه اوستایی« یسنه »،به معنی ستایش و ستودن است.یسنه در اوستایی مرکب است از «یس» و «نه».صورت اصلی یس است و ریشه آن « یز»، باز هم به چم ستودن و «نه» پسوند است و از ریشه نام ساخته شده است.یسنه به چم ستایش است و نام بخشی از اوستا نیز یسنا نام گذارده شده است.در فارسی میانه یسن در معنی های یسنا اوستایی به کار رفته و جشن در معنی(جشن)فارسی دری.یسنا و یسن در فارسی دری به ترتیب دخیل از یسنا اوستایی و یسن فارسی میانه زرتشتی هستند.از یسنا اوستایی در فارسی میانه ترفانی یسنه به جای مانده که به چم ستایش کردن است.

نوروز كجا سفر برویم؟؟؟


حمایت‌های اخیر برخی کشورهای ترك و عرب  از داعش و انتشار برخی از اخبار در مورد برخورد بد با اتباع ایرانی در کشورهایی مانند ترکیه و عربستان و امارات در فضای مجازی و همچنین نا امنی در خاك تركیه و بمب گذاری های اخیر در تركیه سبب شده تا اولین قدم‌ها برای راه اندازی کمپین «تحریم سفر به کشورهای حامی داعش» برداشته شود.
به گزارش خبرگزاری دنیای اقتصاد
در هفته‌های اخیر در پی برخی از تنش‌های سیاسی، مسافران و توریست‌های ایرانی در سفر به برخی کشورها از جمله ترکیه مواردی از رفتارهای بد ترکیه‌ای‌ها با توریست‌های ایرانی را گزارش داده‌اند. برخوردهایی که در فضای مجازی بازخوردهای پیاپی به همراه داشته و بسیاری از کاربران را تشویق کرده تا به کمپین تحریم سفر به این کشورها بپیوندند.
مسافرانی که از ترکیه می‌آیند از برخورد بسیار بد ماموران فرودگاه‌های ترکیه با مسافران ایرانی و برخورد بد پلیس و حتی کسبه ترکیه با توریست‌های ایرانی گلایه می‌کنند. طبق نوشته یکی از کاربران تلگرام، چند برخورد خیابانی به بهانه‌های واهی با توریست‌های ایرانی روی داده است، بسیاری از توریست‌های ایرانی در رستوران‌ها و مراکز تفریحی استانبول با صورتحساب‌های سنگین و غیر متعارف مواجه می‌شوند و دو هفته پیش نیز جسد یک زن ایرانی که به همراه همسر و فرزندش در هتلی در محله جهانگیر در نزدیکی میدان مشهور تقسیم اقامت داشت‌، پیدا شد. البته تحقیقات پلیس در مورد کشته شدن این زن ایرانی هنوز به نتیجه نرسیده است.

در کنار برخوردهای نامناسب با توریست‌های ایرانی در موارد بسیاری هم با مسافران ایرانی در کشورهای مذکور به روال گذشته برخورد شده و رفتار نامناسبی گزارش نشده است. اما در شرایطی که تنش‌ها میان ایران و این کشورها بالا گرفته و از سویی برخوردهای نامناسب بسیاری هم با توریست‌های ایرانی گزارش شده است، بسیاری از دولت ایران انتظار برخورد قهری یا ممنوعیت و محدودیت سفر به این کشورها را دارند.همچنین با توجه به سابقه خصومت تاریخی اتراك و اعراب با ایرانیان  سفر به كشورهای تركیه و امارات و جمهوری آذربایجان پیشنهاد نمی شود
.

گزینه های جایگزین : پیشنهاد میشه كه امسال ایرانیان در داخل ایران به سفر بپردازند اما اگر قصد خروج از ایران رو دارید كشور های دوست و برادر ارمنستان و گرجستان رو به شما پیشنهاد می كنیم . ارمنستان یك كشور زیبا و اروپایی در همسایگی ایرانه كه همواره دوستدار و حامی ایران بوده و مردم ایراندوست و خوش برخوردی داره گرجستان هم كشوری با فرهنگ فولكلور قوی و دارای جذابیت های بیشمار است . هر دوی این كشورها زمانی جزیی از ایران بزرگ بوده اند كه به دلیل بی كفایتی شاهان قاجار از مام میهن جداشون كردند .

اگر قصد ماندن در ایران در نوروز را دارید جنوب ایران بهترین منطقه برای سفر است یعنی شهرهای شیراز و جزایر قشم و كیش در زیر چند تصویر از این شهرهای تاریخی و زیبا را مشاهده كنید

جزیره كیش نگین زیبای خلیج همیشه فارس


محوطه و شهر تاریخی حریره كیش


شیراز شهر عشق و فرهنگ و تاریخ

جنگل های استان فارس



جزیره قشم بزرگ ترین جزیره جهان مروارید زیبای خلیج همیشه فارس


                                 


در ادامه تصاویری از دیدنی های ارمنستان و گرجستان



نظرات()       


نظامی گنجوی شاعر فارسی زبان

پاسخ به جعلیات پانترکیسم

جمال‌الدین ابومحمّد الیاس بن یوسف بن زکی بن مویَد، متخلص به نظامی (زادهٔ ۵۳۵ هجری قمری در گنجه - درگذشتهٔ ۶۰۷–۶۱۲هجری قمری) شاعر و داستان‌سرای ایرانی و پارسی‌گوی حوزه تمدن ایرانی در قرن ششم هجری (دوازدهم میلادی)، که به‌عنوان پیشوای داستان‌سرایی در ادب فارسی شناخته شده‌است آرامگاه نظامی گنجوی در شهر گنجه در جمهوری آذربایجان قرار دارد.

نظامی در زمره گویندگان توانای شعر فارسی است، که نه تنها برای خود روش و سبک جداگانه‌ای دارد، بلکه تأثیر شیوهٔ او بر شعر فارسی نیز انکار ناپذیر است.

زندگی نامه : مادر او از اشراف کرد بوده و این بر پایهٔ یک بیت از دیباچهٔ لیلی و مجنون («گر مادر من رئیسهٔ کرد...») دانسته شده‌است خودش نام و نسبش را در ابیاتش آورده، که بنا بر این شعر، نام خودش الیاس و نام پدرش یوسف بن زکی بن مؤید بوده است:

در خط نظامی ار نهی گام

بینی عدد هزار و یک نام
والیاس که الف بری ز لامش

هم با نود و نه است نامش
ز اینگونه هزار و یک حصارم

با صد کم یک سلیح دارم
گر شد پدرم به سنت جد

یوسف، پسر زکی مؤید

پس نظامی از طرف مادر ترک زبان نبوده

دربارهٔ زادگاه پدری او اختلاف نظر است. برخی از منابع او را از اهالی تفرش یا فراهان و برخی او را از طبقه دهقانان (ایرانیان) آران می‌دانند. لازم به زکر است تفرش یک شهر فارسی زبان است .

پس نظامی از طرف پدر هم ترک زبان نبوده



تلاش در جعل هویت نظامی از طرف پانترکیسم :

یکی از پژوهشگران جمهوری آذربایجان بیتی را به نظامی منسوب کردکه از دید فنی (قافیه) نادرست است (گرگ با ترک قافیه نمی‌شود و ایراد ادبی دارد)و در هیچ نسخهٔ خطی وجود ندارد. همچنین در ادبیات پارسی و فرهنگ ایرانی همواره گرگ جانوری خونخوار و دَدمنش به شمار آمده‌است. بیت جعلی مورد نظر (که بدون هیچ بیت پیشین و پسین جعل شده‌است) چنین است

پدر بر پدر، مر مرا ترک بودبه فرزانگی هر یکی گرگ بود

نظامی در ابیات راستینش نیز گرگ را حیوانی نادان و وحشی معرفی می‌کند و آن را کمتر از شیر و روبه می‌داند:

ز آن بر گرگ روبه راست شاهیکه روبه دام بیند گرگ ماهی

یا:

به وقت زندگی رنجور حالیمکه با گرگان وحشی در جوالیم

یا:

پیامت بزرگست و نامت بزرگنهفته مکن شیر در چرم گرگ

یا:

روباه ز گرگ بهره زان بردکین رای بزرگ دارد آن خرد

با وجود اینکه تمامی آثار نظامی گنجوی پارسی هست قوم‌گرایان پانترکیست دیوان یک شاعر دیگر به نام نظامی قونوی (از دوران حکومت عثمانی)را به نظامی گنجوی منسوب می‌کنند

جمهوری آذربایجان سالیانی هست که در رابطه با تحریف نظامی گنجوی ادعاهای غیرعلمی مطرح می‌کندجمهوری آذربایجان با نصب مجسمه او در میدانهای مختلف جهان، آن را شاعر آذربایجانی و غیرایرانی معرفی کند. پروفسور پائولا اورساتی (Paola Orsatti)، استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه ساپینتزای (Sapienza) شهر رُم، نصب مجمسه نظامی در رم را یک تحریف تاریخی میداند: "اما پرده‌برداری از مجسمه‌ای از نظامی گنجوی در شهر رُم با عنوان «شاعر آذربایجانی» باید ما را به خود بیاورد تا در برابر چنین تحریف‌هایی واکنش نشان دهیم " و همچنین استاد ایوان میخایلوویچ استبلین کامنسکی، پروفسور و رئیس بخش شرق‌شناسی دانشگاه سنت پترزبورگ در رابطه با مجسمه نظامی در یکی از میدان‌های آن شهر و تحریف تاریخ می‌گوید: "برای نمونه آنها یک مجسمه در میدان کمنوستورسک نصب کردند و او را "شاعر بزرگ آذربایجانی" نامیدند؛ درحالی‌که نظامی گنجوی حتی ترکی صحبت نمی‌کرد. آنها می‌گویند چون در سرزمین امروزی به نام جمهوری آذربایجان زندگی می‌کرد. اما نظامی تمامی آثارش به فارسیست

همچنین در سال ۲۰۱۲ کتابی به نام «درباره سیاسیسازی شاعر ایرانی نظامی گنجوی در دوران نوین»، نوشته سیاوش لرنژاد و علی دوستزاده که اکتبر ۲۰۱۲ (مهرماه ۱۳۹۱)به زبان انگلیسی منتشر شدهاست به بررسی این اقدامها و تحریفها و بدخوانیها و برداشتهای اشتباه و غرضآلوده از سرودههای نظامی به دست دانشمندان شوروی و «ناسیونالیست»های جمهوری آذربایجان و پانترکان میپردازد.
این کتاب به طور رایگان در روی اینترنت قرار گرفت خانم دکتر پائولا اورساتی (Paola Orsatti)، استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه ساپینتزای (Sapienza) شهر رُم، درباره این کتاب چنین مینویسد «این کتاب فهرست کاملی از تحریفهایی را بررسی میکند که به منظورهای ناسیونالیستی به وجود آورده شدند و امروزه در زمینه پژوهشهای مربوط به شاعر بزرگ ایرانی، نظامی گنجوی، رایج شدهاند. این تحریفها از زمانی آغاز شدند که دولت شوروی تصمیم گرفت هشتصدمین سالگرد نظامی را جشن بگیرد. نویسندگان این کتاب با نگاهی دقیق و انتقادی استدلالهایی را بررسی میکنند که دانشمندان شوروی و نیز به تازگی نویسندگان جمهوری آذربایجان درباره نظامی مطرح کردهاند تا او را به اصطلاح «شاعر آذربایجانی» بخوانند و آثار او را جزو به اصطلاح «ادبیات آذربایجانی» بدانند.

در حالی که هویت اصلی ایرانی و فارسی ان مناطق را انکار و تحریف میکنند. این کتاب پژوهشی جالب و با دقت مستندشده در زمینه ادبیات کلاسیک فارسی است و نیز به پرسشهایی درباره وضعیت تاریخی و قومنگاری و زبانی منطقه ارّان و تراقفقاز پاسخ میدهد.» در سال ۲۰۰۷ نوروز علی محمداف، دانشمند فرهنگی تالش بخاطر پشتیبانی از فرهنگ تالشی به زندان روانه شد. یکی از اتهامات دولت جمهوری آذربایجان علیه وی این بود که نظامی گنجوی را در یک نشریه غیرترک و تالش خوانده بود. در سال ۲۰۰۹ نوروز علی محمداف در زندان جان سپرد .

تخریب اشعار و نوشته های فارسی آرامگاه نظامی در باکو توسط پانترکها

در حالیکه نظامی گنجوی حتی یک بیت به غیر زبان فارسی ندارد و از استقلال جمهوری آذربایجان نیز بیشتر از ۲۲ سال نمی گذرد، باکو در تمامی منابع آموزشی و درسی خود نظامی گنجوی شاعر سده ششم هجری قمری را به عنوان شاعر و داستان سرای آذربایجان معرفی می‌کند.

«خلیل یوسف لی» مدیر مرکز نظامی گنجوی در آکادمی علوم جمهوری آذربایجان نیز در این خصوص گفته بود: کتیبه‌های اشعار فارسی نظامی گنجوی در مقبره این شاعر با کتیبه‌هایی به زبان ترکی آذربایجانی جایگزین می شود.

وی همچنین گفته بود که گاهی اوقات بازدید کنندگان با مشاهده اشعار فارسی مقبره و موزه نظامی گنجوی فکر می کنند که نظامی گنجوی شاعر فارسی گوی بوده است؟!

گفته می‌شود جمهوری آذربایجان  تصمیم دارد با صرف مبالغی مجسمه‌هایی از نظامی گنجوی را به عنوان شاعر آذربایجان در شهر‌های مهم برخی از کشورهای جهان از جمله فرانسه نصب کند. 


در اولین قدم با پرداخت ۱۱۰ هزار یورو به شهردار رم، مجسمه‌ای از نظامی گنجوی در شهر رم ایتالیا نصب شده و این شاعر به عنوان شاعر آذربایجان معرفی شده است.جمهوری آذربایجان در ادامه تلاش‌ها برای تحریف هویت ایرانی و آثار فارسی نظامی گنجوی شاعر پرآوازه کشورمان، تمامی کاشی نبشته‌های فارسی مقبره این شاعر پارسی‌گوی را تخریب کرد.جمهوری آذربایجان پیش از این نیز برای زدودن هویت ایرانی و فارسی دراین کشور، اقدام به تغییر نام‌های فارسی کرده و برای حذف پسوند «زاده» از نام‌های خانوادگی‌ها تلاش کرده است.

سینا آزاد، کارشناس و تحلیل‌گر ارشد مسائل سیاسی در گفت‌وگو با ایسنا، در این‌باره گفت: بی‌شک اشعار نظامی گنجوی تبلور عینی هویت سرزمینی است که زبان فارسی تا قبل از مهاجرت و تسلط قبایل ترک زبان غالب درآن بوده و تغییر کتیبه‌ها تغییری در این واقعیت تاریخی ایجاد نخواهد کرد.




نظامی گنجوی نه تنها داستان‌هایش را از شاهنامه برگرفته است (بجز لیلی و مجنون که ان را شروانشاه از او درخواست کرد ولی داستانهای دیگر را خود داوطلبانه انتخاب کرد) بلکه در کل ایرانی‌فرهنگ بوده است.  خدمتش را به زبان پارسی کرده است و قومیتش هم ایرانی پارسی و ایرانی کرد بوده است.  خود را وارث فردوسی میدانسته است و در کل هیچ ربطی به فرهنگ ترکان ندارد و پان‌ترکیستها بیهوده میکوشند که او را ترک معرفی کنند زیرا نه شعرهای نظامی گنجوی قابل ترجمه  هستند (شاید جزو سخت‌ترین شاعرانی باشد که ترجمه شوند و در ترجمه معنی پیدا کند)  و نه قومیت او (که از ابیات و مهمتر فرهنگ آثار او مشهود است) ترک بوده است.  بلکه ترک‌ خواندن نظامی گنجوی تنها اهداف سیاسی برای ملت‌سازی شوروی داشته است و این موضوع چنانکه در اول گفتیم، در مقاله‌ی زیر (به انگلیسی) به طور دقیق روشن شده است:

 

Politicization of the background of Nizami Ganjavi: Attempted de-Iranization of a historical Iranian figure by the USSR,

http://sites.google.com/site/rakhshesh/articles-related-to-iranian-history

http://www.archive.org/details/PoliticizationOfTheBackgroundOfNizamiGanjaviAttemptedDe-iranizationOf

http://www.kavehfarrokh.com/articles/pan-turanism/

http://sites.google.com/site/rakhshesh/articles-related-to-iranian-history



توضیحات بیشتر را در پایگاه اینترنتی  http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/nezamiquickfarsi.htm


بخوانید

لطفا دیدگاه خود را بیان کنید





نظرات()   
   
پنجشنبه 1 بهمن 1394  19:30
توسط: مریم

پانتركیسم ، از خیال تا واقعیت

بخش اول

مقدمه :
شاید بعضی از ماها تا حدودی درباره این جریان نژادپرست، تحریف گر تاریخ ، ضد ایرانی و نفرت پراكن قومی آشنایی هایی داشته باشیم شاید هم اصلا تا حالا اسمش رو هم نشنیده باشیم . خود من هم تا چند وقت پیش خیلی شناختی از این جریان ضد ایرانی نذاشتم با اصرار برخی از بازدید كنندگان وبلاگ تصمیم دارم بخشی از مطالب وبلاگم رو به این موضوع اختصاص بدم .



پان‌تُرکیسم یا به ترکی (به ترکی استانبولی: Türkçülük
) (تورکچولوک)، یک ایدئولوژی ملی گرایانه و توسعه‌خواهانه است که برپایهٔ آن تمام مردمانی که ترک تبار هستند و یا به زبان ترکی سخن می‌گویند، باید تحت یک ملت و رهبری واحد در دولتی واحد و مستقل متحد شوند


پیشینه:

اندیشه پان‌ترکیسم، یعنی یکی کردن همه سرزمین‌هایی که ساکنان آن به یکی از زبان‌هایی که ریشه آن‌ها به زبان‌های آلتایی می‌رسد نخستین بار از سوی یک خاورشناس مجارستانی یهودی تبار بنام آرمینیوس وامبری در دهه ۱۸۶۰ ساخته و مطرح گشت. وامبری رایزن سلطان عثمانی شده‌بود ولی در نهان برای لرد پالمرستون و دفتر امور خارجه بریتانیا کار می‌کرد.ساختن و مطرح کردن این اندیشه از سوی وامبری و بریتانیا در اصل به منظور ایجاد یک کمربند از آلتائی زبان‌ها در جنوب روسیه بود تا مانعی شود برای گسترش و رخنه روسها به مستعمرات انگلیس در هندوستان. بعدها یهودی‌ها و صهیونیست‌های دیگری کار وامبری را ادامه دادند از آن جمله نویسنده یهودی فرانسوی بنام لئون کاهن که در کتاب خود «Introduction al'Histoire de l'Asie, Turcs, et Mongols, de» به شکل‌دهی و تبلیغ پان ترکیسم پرداخت. پس از او به نویسنده یهودی انگلیسی برمی‌خوریم بنام آرتور ل. دیوید که در کتاب خود کوشید تا به ترک‌زبان‌ها حس برتری نژادی و نژادپرستانه بدهد. این ایده در اوایل سده بیستم از طریق ترکان جوان در امپراتوری عثمانی شکل گرفت



پان‌ترکیسم و جعل تاریخ

به گفته ولادیمیر مینورسکی خاورشناس: «هر جا که پرسش حل نشده‌ای در زمینه فرهنگ قوم‌های شرق باستان پدید آید ترکان بی درنگ دست خود را همان‌جا دراز می‌کنند». مینورسکی ضمن انتقاد از روش مورّخان پان‌ترکیست، بیان می‌دارد که «مسائل علمی حل نشده‌ای در زمینة فرهنگ اقوام شرق باستان» بستری برای جعل تاریخی و توجیه مقاصد ایدئولوژیک پان ترکیسم فراهم ساخته‌است . یعنی رسما بهشون گفته دزد

در ایران پان‌ترکیسم بر روی چند موضوع به گونه‌ای برجسته متمرکز شده‌است و این جریانات مورد تحریف و وارونه‌نمایی در جهت مصادره به مطلوب اندیشهٔ پان ترکیسم قرار گرفته‌است:

  1. ضعیف نشان دادن و وابسته کردن زبان پارسی تنها به قوم فارس و کم رنگ کردن نقش زبان پارسی به عنوان زبان رسمی و مشترک اقوام ایرانی.
  2. نشان دادن تباری غیر ایرانی برای قوم آذری (درحالی که آزمایش‌های DNA نشان می‌دهد آذری‌ها بیشتر ایرانی هستند تا ترک).
  3. ارائهٔ آمارهای جمعیتی غیر از آمار رسمی کشور نظیر ۳۰ میلیون ترک ساکن در ایران.
  4. یکسره رد کردن وجود اصطلاح و تبار آریایی و تاریخ ایران باستان و همچنین القاء این موضوع که واژه و نام ایران پیشینه‌ای ندارد.
  5. تحریف قراردادهای ترکمنچای و گلستان و اشاره به دو تکه شدن کشوری به نام آذربایجان در پی این قراردادها.
  6. ترک خواندن مادها، سکاها، سومری‌ها، عیلامی‌ها، اورارتویی‌ها، میتانی‌ها، ماننایی‌ها، هیتی‌ها، کاسی‌ها، اشکانیان، تورانیان، مولانا، بیرونی، نظامی گنجوی، بابک خرمدین و... (درصورتی که خاورشناسان و تاریخدانان ترکتبار بودن اقوام و افراد ذکر شده را همیشه رد کرده‌اند). بروید به پست ریشه مشترك همه مردم فلات ایرانhttp://mihanamiranzamin.mihanblog.com/post/91
  7. تاختن به بزرگان و نام‌آوران فرهنگی و تاریخی کشورهای پیرامون به ویژه ایران.

دیگر فعالیتهای پان‌ترکیسم در ایران عبارتند از:

  1. دست بردن در جای‌نامها برای مصادره این نامها به سود خود: اورمو (ارومیه)، باکی (باکو)، فارسستان (ایران)، قشقایستان (استان فارس)، آزربایجان جنوبی (آذربایجان ایران و...).
  2. تحلیل‌های ناکارشناسانه و کاملاً نادرست درمورد زبان‌های ترکی و فارسی و... مبنی بر قانونمند و توانمند بودن زبان‌های ترکی و مغولی و ناتوانی زبان فارسی
  3. مطرح کردن زبان ترکی به عنوان تنها فاکتور هویت آذریهای ایران، در صورتی که هویت هر انسان از سه فاکتور: ملیّت + نژاد+ زبان تشکیل می‌شود.

سید جواد طباطبایی طی گفتگویی که با مهرنامه در تابستان سال ۱۳۹۲ داشت، «مبنای اندیشهٔ پان‌ترکیسم را درآمیختگی نوعی فراموشی تاریخی با افسانه‌بافی‌های به‌ظاهر تاریخی می‌داند که بدل به ملغمه‌ای از بیسوادی و بیشعوری شده‌است».


ساختن هویت ترکی برای اقوام فلات ایران ، ساختن هویت جعلی تركی برای اقوامی كه هرگز ترك نبودند

ساختن هویت ترکی برای اقوامی که زبان آن‌ها تک‌‎خانواده‌ای است

  1. سومریان
  2. عیلامی‌ها
  3. زبان‌های قفقازی
  4. هوری-اورارتویی
  5. لولوبی‌ها
  6. آلان‌ها

آغاز پان‌ترکسیم در ایران

دولت‌های عثمانی و شوروی، با بهره‌گیری از زبان ترکی رایج در آذربایجان و فراموش کردن هویت، پیشینه و تبار هم ریشه‌ی آذری‌ها با دیگر اقوام ایرانی جبهه‌ی پان‌ترکیسم - پان‌تورانیسم را در ایران راه اندازی کردند. در اندیشه‌ی پان‌ترکسیم برای قوم ایرانی‌تبار آذری، باید تباری ترکی - مغولی ساخته شود. در این راستا نخستین جنبش در سال 1918 اجرایی شد. این بار کشور روسیه که از این نقشه سود می‌برد، در راه به دست آوردن بخش‌هایی از ایران گام برداشت. به خواست روسیه‌ی تزاری (سپس شوروی) و با پشتیبانی عثمانی و هم دستی انگلیس، از سال 1917 و طی کنگره‌ی حزب مساوات، بخش جدا شده از ایران "اران" را آذربایجان نام نهادند. پیش از آن هیچ‌گاه به بخش شمالی رود ارس در هیچ سندی نام آذربایجان اطلاق نشده بود. برای نمونه در قرارداهای گلستان و ترکمن چای، به نام آذربایجان بر نمی‌خوریم، چرا که سرزمین‌های بالای رود ارس در پی این قراردادها از ایران جدا شده بودند و سرزمین‌های بالای رود ارس، که «اران، قفاز و آلبانی» نامیده می‌شدند و از سرزمین "آتورپاتگان" یا "آذربایجان" کاملا جدا بود

پانتركیسم در پشت پرده تیم های ورزشی خطه آذربایجان - برافراشتن پرچم كشورهای حامی پانتركیسم توسط ترك ها -  از شعار خلیج جعلی ع ر ب ی تا شعار مرگ بر فارس و مرگ بر كورد




فحاشی و نژاد پرستی علیه فارسی زبانان ایران - خوش خدمتی به اعراب در بازی های بین المللی تیم های ورزشی ترك زبان ها با تیم های ورزشی كشورهای عربی








تقلید كوركورانه هواداران تراكتورسازی از هواداران بارسلونا - پرچم كاتالونیا اسپانیا نیست توسط تجزیه طلبان ایالت كاتالون اسپانیا توسط هواداران تیم بارسلونا برافراشته شده است هواداران تراكتورسازی هم جوگیر شدند و به تقلید از آنها در بازی تراكتورسازی و الجزیره پرچم تجزیه طلبانه آذربایجان جنوبی ایران نیست رو برافراشتند حال آنكه كلا تاریخ ایران با تاریخ اسپانیا متفاوت است و موضوع آذربایجان ایران با كاتالونیای اسپانیا اصلا قابل مقایسه نیست تیم نو ظهور تراكتورسازی تبریز هم در مقابل تیم ریشه دار و قدرتمند و پر طرفدار بارسلونا عددی نیس .

پارچه نوشته كاتالونیا اسپانیا نیست




تقلید میمون وار هواداران تراكتورسازی از هواداران بارسلونا - برافراشتن پارچه نوشته  آذربایجان جنوبی ایران نیست




قابل توجه پانتركهای تجزیه طلب نادان - نقشه ایران بزرگ در زمان هخامنشیان - امپراتوری پرشیا







گرگها خوب بدانند که ما


ما نه از گرگ بترسیم نه از مرگ و نه از شمر و یزید

ایران سرزمین شیران مهد دلیران



در آینده پست های بیشتری از جریان نفرت پراكن پانتركیسم خواهیم داشت

درج دیدگاه فراموش نشود


نظرات()   
   
چهارشنبه 11 آذر 1394  20:26
نوع مطلب: (گردشگری ،) توسط: مریم

مهاباد ،نگین زیبای كورد ایران

مهاباد در استان آذربایجان غربی


کوردها و تالش ها از بومیان دیرین آذربایجان

مَهاباد (به کردی: مه‌هاباد، mehabad) مرکز شهرستان مهاباد و یکی از شهرهای کردنشین استان آذربایجان غربی( كردستان شمالی) در ایران می‌باشد. مهاباد شهری سرسبز می‌باشد و در میان چندین کوه واقع شده‌است. مهاباد که به نگین آذربایجان غربی( كردستان شمالی) مشهور است همه ساله بیشترین آمار گردشگران را در این استان به خود اختصاص می‌دهد.

مهاباد نگین شهرهای ایران در نوروز

مهاباد یکی از شهرهای بزرگ آذربایجان غربی است، این شهر در جنوب استان و در دامنه رشته جبال لند شیخان کوهستانی و خوش آب و هوا قرار دارد.مهاباد با برخورداری از تمدن کهن و آثار غنی تاریخی توان بالقوه فراوانی در بهره گیری از صنعت گردشگری دارد. مهاباد در استان آذربایجان غربی از منظر تاریخ و تمدن و به لحاظ جاذبه های گردشگری دارای موقعیت و اهمیت منحصر به فردی است وهر ساله پذیرای هزاران گردشگر از اقصی نقاط ایران است زیبائی و جاذبه های گردشگری مهاباد زبانزد تمامی گردشگران این شهرستان بوده و در نوروز امسال همانتظار میرود دهها هزار نفر از این شهرستان بازدید و خاطرات خوبی را در اذهان خود به ثبت برسانند .

مهاباد در میان شهرهای استان به عنوان یک شهر کاملا توریستی و با جذابیت های فراوان شناخته شده است و در ایام تعطیل به خصوص در فصل بهار و تابستان، سیل عظیم مسافران از شهرهای اطراف به سمت این شهر سرازیر می شود.

مهاباد دارای مردمی بسیار با فرهنگ و خون گرم است که از حضور گردشگران استقبال خوبی می کنند.



هر جا كورد هست آن جا ایران است

کردها بومیان دیرین آذربایجان - مهم حتما این بخش را بخوانید

آذربایجانی ماهیتی جغرافیایی و غیرقومی است که در بخش جنوب رود ارس در شمالغرب ایران اطلاق می‌شود. این ناحیه سکونتگاه اقوام آریایی ماد بود که بعدها به شعبه های زبانی آذری و کرد تبدیل شده و ترکیب شدند. بخشی از آذری‌ها در گذشته کُرد بودند و به مرور به آذری شدند. روادیان و شدادیان از نمونه های بارز این روند هستند. تجدید بنای شهر تبریز را به این خاندان کرد نسبت داده‌اند.

بلاذری هم آبادی شهر تبریز را به اقدامات آنها نسبت می‌دهد.دانشنامه اسلام به نقل از ابن‌ندیم روایت می‌کند که بابک خرمدین پیش از قیام دو سال نزد محمدابن رواد در تبریز بود.در دوره ابومنصور وهسودان نخستین طوایف ترکان اقوز مقارن حکومت مسعود غزنوی به آذربایجان یورش بردند. ترکان به شهرها و آبادی‌های آذربایجان می‌تاختند و مردم را قتل‌عام می‌کردند یا اموالشان را به یغما می‌بردند.

ابن اثیر روایت می کند که اندکی بعد ترکان غُز (اُقوز) به «مراغه» حمله بردند و مسجد آنجا را به آتش کشیدند و اهالی شهر را «قتل‌عام» کردند. امیروهسودان به کمک ابوالهیجا ربیب‌الدوله از «کردهای» هذبانی و حاکم «ارومیه» به غزان حمله کرد و بسیاری از آنان را کشت. سراسر تاریخ ایران نشان از حضور کردها در جغرافیای آذربایجان دارد و تاریخ نویسان معاصر نیز به حضور پر رنگ کردها در آذربایجان غربی در عصر مشروطه اذعان دارند.

یرواند آبراهامیان در کتابهای ایران بین دو انقلاب و تاریخ ایران مدرن به این موضوع اشاره کرده است. از آن رو جامعه ما باید آن گفتار ضدایرانی پانتركیسم را که مدعی مهاجر بودن کردها در آذربایجان است را به حاشیه براند. اتفاقا یکی از زبانهای بومی آذربایجان زبان کردی است.

بر اساس قانون اساسی و همچین بیانیه جهانی حقوق بشر همه انسانها حق انتخاب محل زندگی دارند و نمیتوان کسی را از انتخاب محلی برای سکونت به ویژه در داخل کشورها منع کرد.

کردها و آذریها علاوه بر این که دارای ریشه نژادی و تاریخی مشترکی هستند، از دیرباز در کنار هم زندگی کرده و با یکدیگر آمیخته اند و حتی در دوره های مختلف کردها آذری و یا آذریها کرده شده اند. امتزاج و درآمیختگی این دو گروه هم خانواده یکی از مهم ترین عناصر تمدن ساز در شمالغرب ایران است. همانطور که گفته شد، بنای آبادی و عمران تبریز توسط سلسله ای کرد گذاشته شد و همین کردها برای آزادی مراغه از یغما و ایلغار «ترکان غز» به یاری «آذریها» شتافند.

وجه تسمیه مهاباد

نام شهرستان مهاباد در گذشته به دلیل حاکمیت ترکان قاجار، به زبان ترکی ساوجبلاغ (در لهجه مهابادی: سابلاغ) بود که در زمان حکومت رضاخان به مهاباد تغییر داده شد.توجه داشته باشید كه بسیاری از اسامی تركی كه بر برخی نواحی مختلف ایران گذاشته شده اند همه جعلی هستند و در زمان حاكمیت  سلسله های غیر ایرانی سلجوقی و قاجار این نام های جعلی گذاشته شده اند و با روی كار آمدن رضاخان نام های جعلی تركی به نام های ایرانی تغییر پیدا كرد .  مهاباد در زمان‌های پیشین مرکز نواحی کردنشین بوده و بطلیموس آن را داروشاه و راولیستون به نام داریاس نامیده‌است. امروز در ۳ فرسخی شهر فعلی، روستایی به نام دریاز (دریاس) مشهود است که از قرار معلوم شهر داریاس در همین نقطه واقع بوده‌است. در عصر هخامنشی منطقه، بخشی از امپراتوری عظیم هخامنشی بود و بعد از آن در زمان اسکندر بخشی از آتوپاتن ماد بود که ژنرال هخامنشی آتروپات و سپس جانشینانش بر آن جا حکومت کردند. در دوره صفویه ایالات غرب ایران میدان مبارزه و برخوردهای دو امپراتوری صفویه و عثمانی بود و حکام محلی در ولایات باختر به مقتضای توانایی یکی از دو امپراتوری هر بار تابع یکی از آن‌ها می‌شد. این شهر در گذشته بر اثر زلزله‌ای نابود و دوباره ساخته شد. پیرامون این شهر آثار تاریخی متعددی وجود دارد.


پیش از اسلام

 مهاباد این نگین كورد آذربایجان غربی ( كردستان شمالی )به دلیل داشتن موقعیت جغرافیایی ممتاز با وجود دشت‌ها و جلگه‌های حاصلخیز در شمار قدیم‌ترین سکونتگاه‌های بشری به شمار می‌رود. بررسی‌های علمی، شواهدی را از وجود مردمی با تمدن کشاورزی و دارای «سفال‌های منقوش» که همزمان با تمدن‌های سیلک كاشان و شوش خوزستان بوده‌اند نشان می‌دهد. مردمان این تمدن‌ها در ۳٬۵۰۰ پیش از میلاد با تمدن‌های فلات ایران و میان‌رودان رابطه داشته‌اند. بررسی‌های باستانشناسی شهر ویران و یوسف‌کندی این موضوع را ثابت می‌کند. این تمدن‌ها تا پیش از هجوم آشوریان در هزاره اول پیش از میلاد دارای ثباتی نسبی بوده‌اند.

پس از هجوم آشوریان و نابودی تمدن‌های ایرانی اورارتو و مانا، مردمان آنها به سوی نواحی جنوب و جنوب غربی استان آذربایجان غربی فعلی مهاجرت کردند. آنان برای محفاظت از خود در مناطق کوهستانی این نواحی دژهایی ساختند که بقایای این دژها مانند قلات شاه هنوز در منطقه وجود دارند.

در دوران آرامش این منطقه مادها شروع به سکونت در آن کردند. آرامگاه فقریکای (فخریکا) گواه حضور آنان در این منطقه است؛ ولی با هجوم آشوریان، آرامش از این منطقه رخت می‌بندد؛ به طوریکه تا دوره هخامنشیان زندگی در این منطقه تنها در دژها و مناطق کوهستانی، با حکمرانی‌های قبیله‌ای و اقتصاد شبانی ادامه یافت. در دوران هخامنشیان، امنیتی نسبی در منطفه برقرار شد ولی به دلیل اینکه این منطقه یکی از گذرگاه‌های یونانیان برای حمله به ایران بود دوباره امنیت از منطقه رخت بربست. این منطقه به دلیل تهاجمات مکرر یونانیان صدمات فراوانی دید. برای همین یکی از مجرب‌ترین شاخه‌های پارتیزانی ارتش اشکانیان در این منطقه استقرار یافت. تا دوره ساسانیان نیز منطقه، موقعیت حساس استراتژیک خود را حفظ کرد.

بطلیموس نیز مهاباد را داروشاه و راولینوس بنام دارایاس نامیده‌است و امروزه در سه فرسنخی شهر فعلی قریه‌ای بنام دریاز (دریاس) مشهود است که از قرار معلوم شهر دارایاس آنجا بوده‌است.


جغرافیا:
مهاباد در جنوب استان آذربایجان غربی، در عرض جغرافیاییَ ۴۶ و °۳۶ شمالی و طول جغرافیاییَ ۴۳ و °۴۵ شرقی[ و در دامنه رشته کوه‌های لند شیخان قرار دارد. ارتفاع این شهر از سطح دریا ۱۳۲۰ متر می‌باشد؛ و از آب و هوای معتدلی بر خوردار است که زمستان‌ها هوای سردی دارد و تابستان‌ها هوای شهر مهاباد گرم است. شهرستان مهاباد یکی از شهرهای کردنشین جنوب استان آذربایجان غربی است که از شمال به شهرستان میاندوآب، از جنوب به سردشت، از غرب به پیرانشهر و نقده و از شرق به بوکان محدود می‌شود.  فاصله آن تا مرکز استان ۱۲۰ کیلومتر و تا تهران ۷۵۰ کیلومتر است.

آب و هوا

شهر مهاباد با قرار گرفتن در شمال باختری ایران دارای آب و هوای معتدل کوهستانی است. تابستان‌ها خنک و زمستان‌ها بسیار سرد می‌باشد. بهار قشنگ‌ترین فصل دراین منطقه‌است. در فصل پاییز هوا بیشتر بادی است.






زبان

مردم مهاباد به زبان کردی سورانی با لهجه مُکری یا مکریانی از زبان کردی تکلم می‌کنند. بر اساس نتایج این آمارگیری این شهر پنجمین شهر بزرگ کردنشین ایران محسوب می‌شود. پس از گسترش شهر مانند بسیاری از شهرهای ایران بسیاری از باغ‌های پیرامون مهاباد مسکونی شدند که امروزه این امر در نام تعدادی از محلات این شهر که با واژه باغ همراه است دیده می‌شود

حنابندون در مهاباد


مذهب

دین مردم مهاباد اسلام و مذهبشان سنی شافعی ست. همچنین اقلیتی از ارامنه و کلیمیان در مهاباد حضور دارند؛به علاوه شمار اندکی از شیعیان که اصالتاً از دیگر شهرها یا استان‌ها هستند. اکثر شیعیان مهاباد که ۲ درصد از جمعیت این شهر را تشکیل می‌دهند، ترک‌زبان های مهاجری هستند كه به مناطق كورد نشین آمده اند . به طوریکه در ماه محرم، در حسینیه‌های شهر به دو زبان ترکی و فارسی نوحه خوانده می‌شود .

ره‌آوردها

غذاهای سنتی

از غذاهای سنتی مهاباد می‌توان به آش دوکلیو (نوعی آش دوغ)، دلمه کلم، بربه سل و نیسکینه، ماشینه، سنگه سیر، شانی کباب -انواع نان‌های روغنی چون کلانه و پنچه کش و ... اشاره کرد.

صنایع دستی

از صنایع دستی مهاباد می‌توان قالی، جاجیم، گلیم و چاروق بافی، سکه و پولک دوزی، منجوق دوزی، رودوزی، سوزن دوزی، قرقره بافی (گیپوربافی)، مصنوعات چرمی، قلاب بافی، سجاده بافی و بافت پارچه و لباس کردی، خراطی، چاقو سازی وهمچنین کلاش و گیوه اشاره کرد

عروسک های کنار جاده ای، جاذبه ای دیدنی برای گردشگران نوروزی در مهاباد

عروسی كوردی در آذربایجان غربی( كردستان شمالی)



اینم عروس و داماد های مهابادی





زنده باد ایران و همه اقوام ایرانی

درج دیدگاه فراموش نشود


نظرات()   
   
دوشنبه 2 آذر 1394  17:25
نوع مطلب: (گردشگری ،) توسط: مریم

گردنه حیران آستارا در استان گیلان



حیران، نام روستایی ییلاقی و زیبا درشهرستان آستارا واقع در استان گیلان می‌باشد. این روستا در فاصله ۳۰ کلیومتری آستارا قرار دارد. حیران از سه روستای حیران سفلی، حیران وسطی و حیران علیا تشکیل شده است.







گردنه از مهمترین جاذبه‌های گردشگری این روستا، است که در مسیر راه ارتباطی آستارا در گیلان به  اردبیل قرار گرفته‌است. این گردنه که به همراه روستای ونه‌بین، حاجی امیر بالا و حاجی امیر پایین از مناطق حفاظتی سیاسی و جغرافیایی استان گیلان می‌باشد، از یک طرف مشرف به کوه‌هایی است که پوشیده از جنگل‌های انبوه‌است و از سویی مشرف به دره‌ای نه چندان عمیق که از میان آن آستاراچای عبور می‌کند این رود تعیین کننده مرز استان گیلان ایران و جمهوری آذربایجان است.

این گردنه در بیشتر زمانها در زیر پوششی از مه قرار دارد و از نظر طبیعی دره‌ها و کوهپایه‌های آن، پوشیده از گل‌ها و گیاهان جنگلی و مرتعی هستند. با این وجود این گردنه چندان مرتفع نیست و ارتفاع بلندترین نقطهٔ آن از سطح آبهای آزاد تنها حدود ۱۵۰۰ متر است؛ در واقع علت اصلی مه تقریباً دائمی گردنهٔ حیران رطوبت دریای كاسپین است، نه ارتفاع زیاد این گردنه








منطقه نمونه گردشگری

وضعیت امکانات و تسهیلات تفریحی و گردشگری این منطقه که دارای مناظر بکر طبیعی می‌باشد. اداره کل میراث فرهنگی و گردشگری استان گیلان امکانات تفریحی و گردشگری را ایجاد کرده و در سال ۱۳۹۰ با راه‌اندازی تله کابین حیران موجب توسعه وافزایش بیش از بیش صنعت گردشگری در استان گیلان و شهرستان مرزی بندرآستارا شده‌است، را می‌توان نام برد.







یکی از جاذبه‌های زیبا طبیعتی است که در منطقه حیران آستارا قرار دارد. اگر به این منطقه سفری داشته باشید متوجه خواهید شد که چرا این نام را برای این منطقه انتخاب کرده‌اند. زیبایی بیش از حد این طبیعت هر تماشاگری را حیران می‌کند. جاده‌ای که مثل یک مار تنومند به یک کوه بزرگ پیچیده شده، تا ارتفاع بسیار زیادی بالا رفته و ماشینها را می‌بینیم که سوار بر روی این مار دراز در آن ارتفاع بلند در حرکت هستند. وقتی که این مسیر زیبا طی می‌شود هر چند دقیقه کوتاه با پیچ تندی روبرو می‌شویم که باید آن را دور زد. وقتی بالاتر می‌رویم در طول مسیر رستورانها و سالنهای غذاخوری و پذیرایی زیادی را می‌بینیم و استراحتهای کوتاه در کنار پرتگاه برای دیدن طبیعت زیبا و ماشینهایی که در زیر روی جاده پر پیچ و خم دیده می‌شوند و سر آخر خوردن بلال تازه و موقع رفتن خرید مقداری عسل.



امکانات زیرساخت‌ها و ادارات گردنه حیران گیلان

  • تقسیمات سیاسی و جغرافیایی گیلان-بخش مرکزی شهرستان آستارا
  • فرماندهی هنگ مرزی گیلان-آستارا
  • پست بانک حیران-شعبه آستارا
  • برق منطقه‌ای گیلان-آستارا
  • مخابرات استان گیلان-آستارا
  • آب و فاضلاب گیلان-آستارا
  • بخشداری آستارا-مرکز دهستان حیران
  • منابع طبیعی آستارا-شعبه حیران
  • میراث فرهنگی، هنری و گردشگری گیلان-آستارا
  • مدرسه ابتدایی (دخترانه و پسرانه) حیران-آستارا
  • مدرسه راهنمایی شبانه‌روزی پرکاری حیران-آستارا
  • پایگاه مقاومت بسیج روستایی حیران-سپاه آستارا
  • بهداشت و درمان آستارا-حیران
  • خانه ورزش حیران-آستارا (در دست ساخت)
  • راه و ترابری حیران که تنها در واگذاری استان اردبیل بود پس از ۲۰ سال دوباره به استان گیلان و آستارا برگشت داده شد.






زمین‌خواری و غارت گردنه حیران

 صفر نعیمی نماینده دوره نهم حوزه انتخابیه آستارا در مجلس در گفتگوی ویژه خبری شبکه دو سیما با انتقاد از نماینده اردبیل كمال الدین پیر موذن و دولت احمدی‌نژاد را متهم به زمین‌خواری در منطقه حیران گیلان کرد که با واکنش پیرموذن روبرو گردید. و منجر به ایجاد درگیری لفظی بین نماینده آستارا و اردبیل در مجلس گردید، بگونه‌ای که معاون اول رپیس جمهوری اسحاق جهانگیری و دادستان کل کشور رئیسی برای بررسی وارد این پرونده شدند رئیسی مدعی برخورد قاطع با متخلفان شده‌است. فردای آن روز ماجرای زمین‌خواری تیتر اول روزنامه‌های جمهوری اسلامی، آرمان، شهروند و شرق شد. بلافاصله نجفی استاندار گیلان، خبر از تخریب سازه‌های غیرمجاز در گردنه حیران و تشکیل کمیته ویژه برای مقابله با زمین خواری در این منطقه خبر داد. تعیین مرز عرصه‌های منابع طبیعی حیران با هدف جلوگیری از تجاوز افراد سودجو به اراضی ملی حیران صورت پذیرفت .

به گزارش جام جم، اکنون در تازه ترین خبرها، گردنه زیبای حیران  نیز دستخوش تغییر کاربری توسط غارتگران ویلاساز شده است.سودجویان با تخریب جنگل‌های سرسبز این منطقه به ویلاسازی روی آورده اند و هیچ دستگاه نظارتی نیز از فعالیت آنها جلوگیری نمی‌کند.این نکته را رئیس سازمان جنگل ها ، مراتع و آبخیزداری کشور نیز چندی پیش متذکر شد و گفت: تخریب منابع طبیعی و ویلاسازی در شمال کشور بشدت افزایش یافته و منطقه سرسبز حیران  نیز دستخوش این مشکل شده است.


جلسه شورای اداری شهرستانی

در بازدید استاندار گیلان از شهرستان آستارا در شهریورماه ۹۳، جلسه شورای اداری آستارا در گردنه حیران با حضور استاندار و جمع زیادی از مدیران کل گیلان و شهرستان آستارا با هدف بررسی توانمندی‌ها و ظرفیت‌های این شهرستان برای توسعه و حل مشکلات برگزار شد


طبیعت پاییزی گردنه حیران گیلان



حیران در زمستان







نظرات()   
   
دوشنبه 18 آبان 1394  21:06
نوع مطلب: (تاریخ ایران ،) توسط: مریم

ریشه مشترك همه مردم فلات ایران

 مهاجرت آریایی ها به ایران ، فرضیه ای كه نادرست از آب درآمد

آریائیان اقوامی مهاجر نبوده اند، بلکه از حدود 10هزار سال قبل در این سرزمین ساکن بوده

همه مردم فلات ایران از یك ریشه اند



لطفا متن را كامل بخوانید...

دانشمند ایرانی دانشگاه پورتموث گفت : عموم اقوام و گروه های جمعیتی ایرانی که در ایران امروزی (و حتی فراتر از مرزهای جغرافیایی فعلی ایران) ساکن هستند،
با وجود این که دارای تفاوت های جزئی فرهنگی هستند و حتی گاه به زبانهای مختلف صحبت می کنند، دارای ریشه ژنتیکی مشترکی هستند.



' دکتر مازیار اشرفیان بناب ' افزود : تحقیقات اخیر ژنتیکی که انجام داده ام ، نشان می دهد این ریشه مشترک به جمعیتی اولیه که در حدود 10 تا 11 هزار سال پیش در قسمتهای جنوب غربی فلات ایران ساکن بوده است ، بر می گردد.

وی اظهار داشت: این مطالعات ژنتیک نشان می دهد که شباهت های ژنتیکی ما ایرانیان با اروپاییان نه به دلیل مهاجرت اقوامی از اروپا به ایران (در حدود چهار هزار سال قبل) بلکه به دلیل مهاجرت کشاورزان ایرانی به سمت اروپا (در حدود 10هزار سال قبل) بوده است.

این دانشمند اظهار داشت: اندکی تفحص در منابع و مدارک تاریخی موجود نشان می دهد که کلمات 'آریا و آریائی' به فراوانی توسط شخصیت های تاریخی و مورخان داخلی و خارجی مورد استفاده قرار گرفته و دارای معانی مختلفی است ، مثلا به عنوان نامی برای یک جمعیت باستانی در ایران، نامی برای زبان ایران باستان و حتی نامی برای سرزمینی که محل اقامت ایرانیان باستان بوده ، به کار رفته است.

به گفته وی اسناد و شواهد تاریخی و باستان شناسی نشان می دهد که آریائیان اقوامی مهاجر نبوده اند، بلکه از حدود 10هزار سال قبل در این سرزمین ساکن بوده و مبدا و منشاء بزرگترین ابداعات و نو آوریهای انسان مدرن بوده اند از جمله ابداع کشاورزی، پیدایش نخستین روستاها و شهرهای کشف شده در جهان، اهلی کردن حیواناتی چون احشام برای اولین بار، ابداع خط و نگارش و بنیان گذاری بزرگترین و اولین تمدنهای پیشرفته بشری در بسیاری از نقاط ایران مانند جیرفت، سیلک، شهر سوخته.



















اشرفیان بناب خاطرنشان کرد : هر چند بررسی دقیق این که آریائیان که بوده اند، چه وقت و در کجای سرزمینهای ایران باستان ساکن بوده اند نیاز به تحقیقات جامع زبان شناسان، متخصصان تاریخ و باستان شناسی دارد ولی امروزه شواهد مختلفی از جمله یافته های باستان شناسی و ژنتیک درستی این فرضیه را که اقوامی از سرزمینهای دور اروپایی به فلات ایران مهاجرت کرده اند ، به طور جدی مورد سئوال قرار داده است و آن را رد می کند.

وی معتقد است برخی انسان شناسان و زبان شناسان اروپایی برای فرضیه نژادپرستانه خود که قصد توضیح و توجیه ریشه مشترک و نحوه گسترش زبان های هندو-اروپایی و حتی برتری نژادی برخی اروپاییان را داشته است و برای اصالت بخشیدن به این فرضیه خود نیاز به یک نام اصیل و باستانی داشته اند و نام 'آریائی' را که ریشه در زبانهای سانسکریت و ایران باستان دارد، به امانت گرفته و به نوعی مورد سوء استفاده قرار داده اند.

به گفته این محقق دانشگاه پورتموث ، همزمانی این سوء استفاده علمی دانشمندان اروپایی در قرون نوزدهم و بیستم میلادی با سیاستهای ملی گرایانه وقت و تبلیغات وسیع و آموزش این که ایرانیان ریشه در جمعیتهای (آریائی) اروپائی دارند، در طول چندین دهه این باور غلط را در ذهن ما ایرانیان ایجاد کرده است که در حدود چهار هزار سال قبل قبایلی که به زبانهای هندو-اروپائی صحبت می کرده اند (و دانشمندان اروپائی آنها را آریائی نام نهاده اند)، از شمال وارد فلات ایران و جایگزین اقوام بومی ایران شده اند و ما ایرانیان امروزی از اعقاب این آریائیان مهاجر هستیم. استناد این دانشمندان اروپائی تغییر زبان ایرانیان باستان از دراویدی به هندو-اروپائی در حدود چهار هزار سال پیش است.

وی تاکید کرد: تحقیقات بسیار جدید و برجسته ژنتیکی و زبان شناسی نشان می دهد که زبان یک جمعیت به راحتی و حتی با حضور فقط 10 درصد از مردان مهاجم یا مهاجر که مزیت و برتری نسبی نسبت به جمعیت بومی داشته اند ، تغییر می کرده است. این مسئله در کنار شواهد مربوط به تغییرات عمده آب و هوایی و خشکسالی بسیار شدید در فلات ایران که منجر به محو تمدنهای جنوب و جنوب شرقی ایران و مهاجرت وسیع ایرانیان به سمت شمال (در حدود چهار هزارو دویست سال قبل) شده اند، می توانند به راحتی تغییر زبان رایج در ایران (از زبان دراویدی به هندو-اروپائی) را در حدود چهار هزار سال قبل توجیه کنند.

وی براین باور است که عموم ما ایرانیان از اعقاب آریائیهائی هستیم که از بیش از10 هزار سال قبل در این سرزمین می زیسته و بزرگترین تمدنهای انسانی را پایه گذاری کرده اند و تئوری مهاجرت اقوامی از اروپای شرقی به ایران (که به غلط و حتی عمدا توسط عده ای از دانشمندان اروپائی نام آریائی بر آنها نهاده شده) و جایگزینی اقوام بومی توسط آنان یک فرضیه غلط و نژاد پرستانه وارداتی است.








دكتر مازیار اشرفیان بناب، عضو هیات علمی پژوهشكده باستان شناسی سازمان  میراث فرهنگی كشور كه دانش‌آموخته دكتری پزشكی دانشگاه علوم پزشكی تهران و  كارشناسی ارشد باستان شناسی از دانشگاه «منچستر» بوده و در حال حاضر مشغول  گذراندن ماه‌های آخر مقطع دكتری تخصصی رشته ژنتیك پزشكی و جمعیتی در  دانشگاه «كمبریج» انگلستان است در گفت‌و‌گو با خبرنگار «پژوهشی» خبرگزاری  دانشجویان ایران(ایسنا) خاطرنشان كرد: موضوع تحقیق و مطالعه من در مقطع  دكتری مطالعه ژنتیكی اقوام ایرانی و بررسی ارتباطات تاریخی و ژنتیكی تمام  اقوام ساكن در فلات ایران بوده است.
در این مطالعه كه با كمك و نظارت گروهی از برجسته ترین محققان ژنتیك  تكاملی و جمعیتی انجام شده، نمونه‌ای از افراد داوطلب وابسته به تمام  گروه‌های اجتماعی و قومی ایران مورد مطالعه قرار گرفته‌اند كه نتایج حاصله  بسیار جالب توجه و تعمق می‌باشد.

نقشه ایران زمان هخامنشیان

نقشه اكنون ایران


به گفته دكتر اشرفیان بناب وی، مطالعه DNA میتوكندریال نشان می‌دهد كه ریشه‏ ی مشترك مادری  تمام اقوام ایرانی ساكن در فلات ایران، به زمانی بسیار عقب تر از آن چه در  نظریه ‏ی مهاجرت اقوام آریائی مطرح می باشد بر می‌گردد. بدین ترتیب كه اگر  تمامی اختلاط ها و شاخص های ژنتیكی مربوط به سایر مناطق جغرافیایی و قومی  را از محتوای ژنتیكی نمونه‌های مدرن ایرانی حذف كرده و به كناری بگذاریم،  اخیرترین جد مشترك مادری ما (Most Recent common ancestor- MRCA)، زمانی  حدود 10 هزار و 500 تا 11 هزار سال قبل در فلات ایران می‌زیسته است.

وی افزود: نزدیكی ژنتیكی میان اقوام ساكن در فلات ایران و از سوی دیگر خاص  بودن این محتوی ژنتیكی در فلات ایران، به قدری ملموس و غیر قابل انكار است  كه حتی كار برد واژه‎ی اقوام را در مورد جمعیت ساكن در فلات ایران با شك و  تردید روبرو می‌كند. به این معنی كه آنچه باعث تمایز ژنتیكی گروه‌های  انسانی می شود تا بتوان آن‌ها را به صورت اقوام تمایز یافته در زمان و  مكانی خاص تصور كرد. ابدا در محتوای ژنتیكی ایرانیان اعم از فارس ]شیرازی،  اصفهانی، خراسانی[ و آذری و لر و بلوچ و تركمن و .... دیده نمی‌شود.



دكتر اشرفیان بناب خاطرنشان كرد: براساس یافته های محققان انسان شناسی،  فلات ایران اولین و مهم‏ترین گذرگاه انسان مدرن در مسیر مهاجرت به  سرزمین‌های ناشناخته و جهت دست‏یابی به منابع جدید بوده است. بدین ترتیب  تصور عمومی در مجامع علمی بر این است كه اولین حضور و استقرار انسان مدرن  در فلات ایران چیزی در حدود 60 تا 70 هزار سال قبل بوده است كه شواهد و  یافته های سطحی از محوطه های پیش از تاریخ نیز بر همین امر دلالت می‌كنند.  بدین ترتیب، انسان مدرن در سرتاسر فلات ایران استقرار و اسكان داشته و پس  از طی چند ده هزار سال با پیدایش كشاورزی در حدود 10، 11 هزار سال قبل در  منطقه هلال بارور كه بخش‌هایی از غرب فلات ایران را نیز شامل می شود و سپس  اهلی كردن حیواناتی مانند برخی احشام نقش عمده‌ای در پیدایش اولین فرهنگ  های یكجانشینی و تمدن های اولیه جهانی ایفا كرده است.

وی تصریح كرد: بر اساس منابع تاریخی و باستان شناسی و زبان شناسی موجود،  تصور كلی و البته غلط بر این است كه در حدود چهار هزار سال قبل اقوامی مهاجم یا مهاجر  كه به آن‌ها نام آریایی داده شده است از آسیای مركزی به سمت جنوب مهاجرت  كرده و وارد فلات ایران شده اند و پس از استقرار سه گروه مهم آن‌ها در  فلات ایران (فارس ها در مركز و جنوب، پارت‏ها در شمال شرق و مادها در غرب  و شمال غرب)، بخشی از این اقوام به سمت شبه قاره هند و بخش دیگر به سمت  اروپا مهاجرت كرده و اقوام مدرن هندو ـ اروپائی را پدید آورده‏اند.وی با اشاره به این كه تاریخ مدون دقیق و قابل اعتمادی در خصوص این وقایع جمعیتی در دست نیست، گفت:
دانشمندان در دهه‌های اخیر برای مطالعه علمی سرگذشت انسان به مطالعات  زبان شناسی و ژنتیكی روی آورده‌اند. با توجه به این كه زبان به سرعت و طی  گذشت حتی چند نسل می‌تواند به شدت دچار تغییر محتوایی و شكلی شود، امروزه  مستندترین و قابل اعتماد ترین یافته‌های انسان شناسی، در كنار یافته ها و  شواهد فسیلی، یافته های ژنتیكی می‌باشند.


در مطالعات ژنتیكی جمعیتی مطالعه DNA میتوكندریال كه فقط از مادر به  فرزندان منتقل می‌شود، می تواند تاریخ و گذشته نسل‌های مادری را نمایان  كند و هم‏چنین مطالعه‏ی بخش فاقد نوتركیبی كروموزوم Y كه از پدر به  فرزندان مذكر منتقل می‌شود می‌تواند تصویر روشنی از گذشته و تاریخ پدری  اقوام در طی نسل های متمادی در اختیار دانشمندان قرار دهند.

دكتر اشرفیان بناب، در ادامه خاطرنشان كرد:

یكی از یافته های جالب توجه در مطالعه اخیر این است كه گروه‌های غیر فارسی  زبان به ویژه جمعیت ترك زبان آذربایجانی در فلات ایران ریشه ژنتیكی مشتركی با  اقوام ترك زبان ساكن در كشور تركیه و اروپای شرقی ندارند و بر‏عكس، شاخص  تمایز ژنتیكی آن‌ها با سایر گروههای ساكن در فلات ایران به ویژه فارسی  زبانان نزدیك به صفر است كه نشانگر ریشه ژنتیكی مشترك آن‌ها در اعماق  تاریخ این مرز و بوم است...حتی هزاران سال پیش از آن كه نامی، از ایران یا  اقوام آریائی در میان بوده باشد.

وی در گفت‌و‌گو با ایسنا تصریح كرد: این در حالی است كه در بیشتر منابع  جمعیتی و زبان شناسی ایرانیان را به دو گروه تقسیم می‌كنند. یكی آن‌ها كه  به زبان فارسی یا سایر زبآن‌های وابسته به گروه هندو-اروپایی مكالمه  می‌كنند، و تصور بر این است كه از اعقاب اقوام آریائی هستند و دیگر، آن‌ها  كه با زبآن‌هایی غیراز گروه هندو ـ اروپائی مكالمه می‌كنند مانند گروه  Altaic كه زبآن‌هایی مانند تركی و آذری و تركمن یا افشار را در بر می‌گیرد  و تصور می‌رود این گروه‌ها فاقد ریشه مشترك هند و اروپایی هستند؛ اما  یافته های ژنتیكی این بررسی همه دلالت بر این دارند كه ساكنان فلات ایران  در گذر تاریخ هر چند بسیار مورد هجوم و آسیب سایر اقوام قرار گرفته اند و  گاه زبان و تكلم آن‌ها كمابیش تحت تاثیر قرار گرفته است نه تنها هویت  فرهنگی و تاریخی خود را حفظ كرده‌اند بلكه محتوای ژنتیكی خود را كه نشان  از ریشه مشترك چندین هزار ساله آنان دارد را نیز مصون داشته اند.

اشرفیان بناب همچنین گفت: نتایج این مطالعه نشان داده است كه برخی از  جمعیت های ایرانی خصوصا هموطنان زرتشتی خصوصیات جمعیتی بسیار خاص و منحصر  بفردی را نشان می‌دهند.

وی هم‏چنین تصریح كرد كه نتایج این مطالعه در قالب چندین مقاله علمی تدوین  و منتشر خواهد شد كه در حال حاضر اولین آن‌ها جهت نشر به یكی از مجلات  علمی معتبر ژنتیك ارسال شده است.


دکتراشرفیان بناب هنگام نمونه برداری ازاسکلت یکی ازساکنان دوران های کهن درفلات ایران

دکتراشرفیان بناب دردانشگاه کمبریج ، هنگام مطالعه ژنتیکی روی یک بیمار



دوستان عزیز لطفا حتما دیدگاهتان را درباره این مطلب بیان كنید


نظرات()   
   
چهارشنبه 6 آبان 1394  23:21
نوع مطلب: (گردشگری ،) توسط: مریم


تنگ بستانك - بهشت گمشده ، كامفیروز استان فارس








بهشت گمشده نام منطقه‌ای خوش آب و هوا و سرسبز در شهرستان مرودشت و کامفیروز فارس است. نام اصلی این مکان تنگ بستانک بوده است که اکنون به بهشت گم شده مشهور شده است. منطقه حفاظت شده تنگ بستانک با مساحت 15324 هكتار در شمال غربی استان فارس و در فاصله 120 كیلومتری شهر شیراز در بخش كامفیروز از توابع شهرستان مرودشت واقع گردیده است. میانگین ارتفاعی ان بین 1700_3700 متر می باشد تنگ بستانك درگذشته بیشتر شهرت محلی داشت و منطقه ییلاقی بخش های كامفیروز و بیضا محسوب می گردد .در گذشته مهمترین سودمندی آن برای روستاه های پایین دست استفاده از منابع آب برای مصرف شرب، كشاورزی و گردشگری موردی جوامع محلی بوده است وتا اواخر دهه 50 برای شهرنشینان نامی نا آشنا بوده و كمتر مورد استفاده گردشگری فشرده قرار گرفت، اما از اوائل دهه 60 این منطقه بتدریج توسط گروههای كوهنوردی و گردشگران طبیعت معرفی گردید و به لحاظ زیباییهای خیره كننده و چشم انداز طبیعی منحصربه‌فرد، توسط بازدیدكنندگان علاقه‌مند بهشت گمشده نام گذاری گردید .
در حال حاضر در حدود 6 ماه از سال در فصول بهار و تابستان منطقه مورد استفاده بازدیدكنندگان قرار می‎گیرد و در چهار ماه اردیبهشت، خرداد، تیر، مرداد بیشترین بازدیدكنندگان به منطقه مراجعه میكنند .












 تنگ بستانگ منطقه ای است عمدتاً کوهستانی با پوششی جنگلی اقلیم منطقه ایرانی تورانی بوده و دارای تابستانهایی خشک و زمستان هایی سرد بوده است با ریزش برف و یخبندان می باشد میانگین درجه حرارت بین 14_16 درجه و متوسط بارندگی 42/479 میلی متر می باشد. مسیر دسترسی به تنگ بستانک از میان روستاهای بیضا و کامفیروز و کوچه باغ ها مزارع و باغات اولین جاذبه ای است که گردشگران درسفر به بهشت گمشده تجربه می کنند منظره بدیع دریاچه سد درودزن در مسیر جاده جنگل های انبوه بلوط معماری روستا های منطقه در کنار مزارع وسیع و شالیزارها ی سر سبز تا ورودی بهشت گمشده انسان را مشایعت می کند از این نقطه کوچه باغی نسبتاً وسیع و رویایی در پیچ و تاب رودخانه ای زیبا تا محل ابشار تنگ بستانک ادامه می یابد اینجاست که انبو هی از جنگل چنار در تنگه ای نه چندان باریک به همراه پیچ و تاب روسوباتی از جنس اهک یکی از شگفت انگیز ترین چهره های طبیعت را به نمایش می گذارد به راستی که بهشت چنین جایی باید باشد امتداد این مسیر پیاده رو از بستر رودخانه تا روستایی بکر در نقطه ا ی دور از ذهن زیبایی و جذابیت این منطقه را تکمیل میکند.












شالیزار شلتوك منطقه كامفیروز فارس









 موقعیت جغرافیایی تنگ بستانک در مجمو عه شبکه گردشگری محور شمال و شمال غرب و امکان ارتباط جاده ای ان با یاد مان های تاریخی تخت جمشید نقش رستم و پاسارگاد از یک طرف و چشم انداز های طبیعی ابشار مارگون و تنگ براق از طرف دیگر اهمیت ویژه ای را برای این مجموعه از بعد توسعه اکو توریسم ایجاد می کند. اداره كل حفاظت محیط زیست فارس و سازمان ایرانگردی جهانگردی استان فارس ساماندهی زون گردشگری، تنگ بستانك را در دست اجرا دارند .هدف از اجرای این طرح فراهم آوردن امكانات گردشگری و كاهش تدریجی تهدیدهای ناشی از استفاده بی رویه گردشگری ازمنطقه است . از سال 1378 تا کنون با مصوبه شورای عالی حفاظت محیط زیست به عنوان منطقه حفاظت شده جنگلی تنگ بستانک یا بهشت گمشده شناخته می شود . ( اداره حفاظت محیط زیست استان فارس) در سفر استانی هیت دولت به استان فارس به عنوان منطقه نمونه بهشت گمشده تصویب و مطالعات امکانسنجی منطقه در سال 1388 به پایان رسید. منطقه مورد مطالعه در طرح جامع شهرستان به عنوان پهنه طبیعی گردشگری انتخاب شده است. در این طرح به پروژه بستر سازی و تجهیز جاذبه های گردشگری طبیعی و ایجاد بستر و گسترش استفاده ورزشی- تفریحی و از جاذبه ها احداث و تجهیز مراکز گردشگری طبیعی اشاره شده است.



نظرات()   
   

ایام محرم تسلیت باد







نذری امام حسین (ع)







تعزیه خوانی در ایران



هیات های عزاداری





مراسم شیر خوارگان حسینی - مصلای تهران














مراسم شام غریبان در سراسر كشور














نظرات()   
   

مهرگان جشن كهن پارسیان

جشنی كهن با قدمت 4000 سال



روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان
مهر بیفزای ای نگار مهر چهر مهربان





پارسیان باستان جشن های زیبایی در همه ماه های سال برگزارمی كردند كه همه نشان از روحیه شاد زیستن آن ها و فرهنگ غنی آنان بوده است  یكی ازین جشن ها "مهرگان"  در مهر ماه نخستین ماه فصل پاییز است .

مهرگان یا جشن مهر یکی از بزرگترین جشن‌های ایران است که در مهر روز از برج مهر برگزار می‌شود  « مهرگان » پس از نوروز بزرگترین جشن ایرانیان باستان بوده‌است . این جشن در مردم ایرانی بیرون از ایران نیز به گستردگی برگزار می‌شود .

این جشن از روز شانزدهم مهر آغاز می‌شود و شش روز به درازا می‌انجامد و در روز ۲۱ مهر به پایان می‌رسد .

 نخستین روز جشن ( مهرگان همگانی ) و واپسین روز جشن ( مهرگان ویژه ) نامیده می‌شود .
در زمان ساسانیان بر این باور بودند که اهوره‌ مزدا یاقوت را در روز نوروز و زبرجد را در روز مهرگان آفریده ‌است و از دیر بازپارسیان بر این باور بودند که در این روز کاوه آهنگر در برابر آژی دهاک به پاخواست و فریدون بر اژی دهاک چیره شد .
مردم ایران از هزاره دوم پیش از میلاد این روز را جشن می‌گیرند . مهرگان نیز همانند نوروز با مراسم ویژه و آداب و رسوم ویژه برگزار می‌شود .
مهر یا میترا در زبان پارسی به چم فروغ ، روشنایی ، دوستی ، پیوستگی ، پیوند و مهر است و پاد دروغ ، دروغ گویی ، پیمان شکنی و نامهربانی کردن است .

فرزان جشن مهرگان سپاسگزاری از خداوند به جهت دهش هایی است که به انسان ارزانی داشته و پایستن دوستی و مهر  میان انسانها است .




پیشینه جشن مهرگان : قدمت 4000 سال

پیشینه جشن مهرگان به هزاره دوم پیش از میلاد بر می‌گردد و بیش از ۴۰۰۰ سال پیشینه دارد .
دیرینگی این جشن دست کم تا دوران شاهان باستانی و بزرگی چون فریدون باز می‌گردد .
فردوسی در شاهنامه به روشنی به این جشن کهن و پیدایش آن در دوران پادشاهی فریدون اشاره کرده‌ است :

به روز خجسته سرِ مهر ماه / به سر بر نهاد آن کیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشت از بدی / گرفتند هر کس ره بخردی
دل از داوری‌ها بپرداختند / به آیین یکی جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادکام / گرفتند هر یک ز یاقوت جام
میِ روشن و چهره شاه نو / جهان نو ز داد از سرِ ماه نو
بفرمود تا آتش افروختند / همه عنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مهرگان دین اوست / تن‌آسانی و خوردن آیین اوست
اگر یادگارست ازو ماه و مهر / بکوش و به رنج ایچ منمای چهر

پیش از هخامنشیان ، جشن مهرگان بغ یادی ، بگ یادی « bāgayād » یاد خدا ، سپاسگزاری از خدا نام داشت.

بغداد ( خدا آن را داده ) نام باغی در نزدیکی تیسپون پایتخت اشکانیان و ساسانیان بود که پس از آن به شهر دگرگون شد ، نام شهر بغداد کنونی برگرفته از همین نام پارسی است.


براساس نوشته های اوستا ، گاهشمار ایرانیان پیش از هخامنشیان دارای دو فصل تابستان و زمستان است که نوروز جشن آغاز سال نوین و فصل تابستان و مهرگان جشن آغاز نیمه دوم سال و فصل زمستان بوده‌است.
 


خوان «مهرگان» در جشن مهرگان دانشجویان ایرانی دانشگاه یو سی تی آی در مالزی،   ۲۰۱۱




تندیس میترا در موزه واتیکان (ساخته شده از مرمر در حدود سده دوم و یا سوم پس از میلاد)



تندیس میترا در حال قربانی کردن گاو نر، موزه بریتانیا لندن




میز «مهرگان» در جشن مهرگان ایرانیان هلند، ۲۰۱۱






مهرگان را شاید بتوان بزرگترین و ژرف‏ترین دستاورد فرهنگی ایرانیان باستان دانست. گرچه این جشن امروزه آنطور که باید در میان ایرانیان جایگاهی ندارد و در برابر نوروز بسیار مهجور است، اما در محافل تاریخی و در میان فرهنگ شناسان از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است. صدها محقق و دانشمند از سراسر جهان با نوشتن هزاران مقاله، کتاب و رساله تحقیقی به آن پرداخته‏ اند.

تأثیر این ایزد آریائی مرزهای جغرافیائی و دینی را در نوردید و نشان‏های بسیاری از خود در دیگر ادیان بر جای گذاشت. برای نمونه فرانس کومون پدر میترا شناسناسی نوین معتقد است شمار زیادی از مسیحیان، پیش از عیسی مسیح پیرو میترائیسم(آئین مهر) بودند که پس از پذیرش مسیحیت نیز همچنان سعی داشتند مراسم سنتی میترائی خود را بر پا دارند و چون برخی از مسیحیان این سنتها را آئین جاهلی و خرافی به جا مانده از دوران بربریت می‏دانستند، لذا به این سنتها رنگ و لعاب مسیحی داده برای نمونه روز تولد میترا را به روز تولد عیسی بدل کرده، روز کریسمس خواندند و با تغییراتی جزئی معابد میترایی را کلیساهای مسیحی نامیدند.


روایات تاریخی به یادگار مانده در باره جشن ویژه میترا(مهرگان) فردوسی در شاهنامه جشن مهرگان را منسوب به فریدون می‏داند. فریدون پس از پیروزی بر ضحاک در مهرگان تاجگذاری کرده و پادشاهی خود را آغاز مینماید.

فریدون چو شد بر جهان کامکار
ندانست جز خویشتن شهریار
به رسم کیان تاج و تخت مهی
بیاراست با کاخ شاهنشهی
به روز خجسته سر مهرماه
به سر بر نهاد آن کیانی کلاه

ابوریحان بیرونی در “التفهیم” در مورد مهرگان می گوید:
مهرگاه، شانزدهم روز است از مهرماه و نامش مهر، اندرین روز فریدون ظفر یافت بر بیوراسب جادو که معروف است به ضحاک، و به کوه دماوند باز داشت. و روزها که سپس مهرگان است همه جستند به کردار آنچه که از پس نوروز بود.

وی همچنین در “اآثارلباقیه” از قول سلمان فارسی میگوید:
ما در عهد زرتشتی بودن می‏گفتیم خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر دیگر جواهرات.



                                                                                لطفا به ادامه مطلب بروید                 


نظرات()       
چهارشنبه 1 مهر 1394  17:05
نوع مطلب: (تاریخ ایران ،) توسط: مریم

نان های ایرانی - نان های پرشین

persian bread











نان به آن دسته از غذاها اطلاق می شود که با پختن، بخارپز کردن و یا سرخ کردن خمیری که متشکل از آرد و آب است، تهیه می شود.

پیرامون واژه فارسی نان :

ریشهٔ واژهٔ نان از پارسی پهلوی می‌باشد. فرهنگ فارسی دهخدا دربارهٔ «نان» در زبان‌ها و گویش‌های گوناگون چنین آورده‌است:

فارسی پهلوی :نان، ارمنی: نکن (نان پخته در خاکستر)، ماخوذ ازپهلوی، نیکان = پارسی : نیگان، بلوچی : نگن و نظایر آن، از ایرانی باستان : نگن، منجی : نگهن، کردی :نن، نان، زازا: نا، نان، دوجیکی : نن، گیلکی : نان، فریزندی، یرنی و نطنزی : نون، سمنانی : نونا، سنگسری و سرخه‌ای : نون، لاسگردی : نن، شهمیرزادی : نون، نائینی:نو ملایری‎:نو

انواع نان در ایران


  • نان تافتون، نانی است مانند نان ساج که آن را نیز چادرنشینان می‌پزند ولی در تنورهای زیرزمینی. تافتون نامی فارسی است
  • 'نان لواش، نان نازک تردی است به قطر سه میلیمتر که از خمیر فطیر یا خمیر «کم در آمده» پخته می‌شود. این نان را نان تنوری یا نان تافتون هم می‌گویند. نانی که از همان خمیر ساخته شده ولی بسیار نازک باشد، نان خونگی می‌نامند که پس از پخت بسیار نازک است. لواش نامی فارسی است.
  • نان سنگک یا سنگ نانی، نانی است نرم‌تر از لواش با کلفتی ۹ میلیمتر، که در شهرهای بزرگ متداول است و خمیر آن «در آمده» است، نان سنگک را نان خمیری نیز می‌نامند. سنگك نامی فارسی است .واژة فارسی « سنگك » از دو جزء« سنگ » و « ك » نسبت ساخته شده. و آن نانی است كه بر روی سنگ‌ریزه ( ریگ ) پزند. كسروی در « كافنامه » كاف سنگك را به معنی نسبت گرفته و می‌نویسد: « سنگك نانی را گویند كه بر روی سنگ بپزند » ( كافنامه. صفحه37 ). قدیمی‌ترین فرهنگ لغتی كه از « نان سنگك » نام برده « برهان قاطع » است كه در سال 1062 هجری قمری نوشته شده. مؤلف این فرهنگ در معنی واژة سنگك می‌نویسد: « … و نوعی از نان هم هست كه بر روی سنگ‌ریزه‌های گرم بپزند. »

    مؤلف فرهنگ نظام در شرح نان سنگك نوشته « نان سنگك نانی [است] كه در كوره‌ای كه كفش سنگ‌ریزه پهن كرده [شده] است پخته می‌شود. » صاحب آنندراج در دو مورد ، یكی در معنی واژة « سنگك » و دیگر در توجیه انواع نانها ( نان آبی ، نان پنجه‌كش ، نان تفتان ، نان خطائی ، نان سنگك و نان شیرمال ) یاد می‌كند و چند بیت شعر نیز شاهد می‌آورد: « سنگك نام نانی است كه چون خمیر آن را بر روی تنوری كه پر از سنگ‌ریزه است اندازند به این اسم موسوم شده. محسن تأثیر:

    سنگك به سینه سنگ زند از برای تو

    پیش از تو در سر روزی سوای تو

    « آنندراج »

    « نان سنگك ». میرزا عبدالغنی قبول.

    گر بود كوه گران خشخاش می‌دانیم ما »

    حرف سخت منعمی كونان سنگك می‌دهد

    « آنندراج »
  • نان بربری نانی است قدری سفت تر با ضخامت ۱ تا ۲ سانتیمتر که مانند نان سنگگ خمیر آن ورآمده‌است. این نان در واقع به نام عشایر بربر است که یکی از شاهان قاجار در سده گذشته در جنوب تهران اسکان داد.
  • نان گلک یا گعک شبیه تافتون است اما در داخل خمیر آن سبزی بنام سرموک و یا جزغاله استفاده می گرده اند.

که به ان بر اساس نوع مواد افزوده نام سرموکی و یا نان جزغاله ای و یا نان قیمه(قلیه نیر می گفته اند.)[۱]



همچنین در سالهای قبل در قلعهای قدیمی در نزدیكی شهر ورامین در زیر زمین این قلعه بقایای یك نانوایی سنگكی كشف شد ك تنور آن سالم مانده و ریگهای داخل آن موجود بود. واژه فارسی «سنگک» از دو جزء «سنگ» و «ک» نسبت ساخته شده و آن نانی است که بر روی سنگ‌ریزه (ریگ) پخته می‌شود.


  پخت نان سنگک قبل از ورود اسلام به ایران رواج داشته و پیدایش آن این گونه بوده که یکی از پادشاهان ساسانی بیمار می‌شود، طبیب معالج او تجویز می‌کند که برای شاه باید نانی تهیه نمایند که آن نان روی ریگ (سنگ‌های کوچک) پخته شود.

در اجرای این کار دستور داده می‌شود که روی توری مقداری ریگ و سنگ‌ریزه بریزند و در زیر آن آتش پرحجمی روشن نمایند تا ریگها کاملاً داغ گردند و آنگاه خمیر نان را با دست در روی تخته‌ای پهن کرده و در روی سنگ‌های داغ قرار دهند تا بپزد.

ولی چون در این روش‌ قسمت پایین نان پخته و قسمت رویی نمی‌پخت، آمدند توری دیگری هم روی خمیر قرار دادند و روی آن آتش ریختند تا هر دو طرف نان پخته شود. کم کم این روش پختن نان توسعه و تکامل یافته تا به صورت امروزه درآمده است.

همچنین در کتب تاریخی ذکر شده است که وقتی سربازان عرب به شهر مدائن آمدند و نان سنگک را روی میز نانوایی دیدند، نمی‌دانستند که آن چیست و همین هم خود دلیلی بر قدمت پخت نان سنگک در ایران  است.



دو تصویر از انواع نان های مشهدی و خراسانی





" درشتی " نان محلی كوهرنگ با طعم گیاهان دارویی



نان محلی نایین



كاكا - چورك  گیلانی







بربری

در اواخر دوران قاجار چند بربر پخت این نان را در تهران آغاز کردند و آن را رواج دادند. طعم و بوی ویژه این نان ناشی از استفاده از ترکیب آب و مقدار کمی جوش شیرین است که پیش از پخت بوسیله نانوا روی خمیر نان مالیده می‌شود.





سنگك تهرانی نیازمند ثبت ملی



دیزی سنگی در كنار سنگك تهرانی در دربند و دركه تهران





كله پاچه و سنگك تهرانی







كله پاچه ایرانی ، ترمه اصفهان، تافتون ایرانی و یه صبحانه ایرانی





بربری تهرانی نیازمند ثبت ملی





بربری تهرانی و پنیر و گردو صبحانه ایرانی





ترمه یزد ، سنگك تهرانی و صبحانه ایرانی به به چه شود...



صبحانه اصفهانی و سنگك تهرانی - مردم اصفهان از گوجه فرنگی و خیار هم برای صبحانه استفاده می كنند و این مدل به صبحانه اصفهانی معروف است








لواش ایرانی نیازمند ثبت ملی



املت و لواش ایرانی یه صبحانه ایرانی



توصیه ای به مسولان محترم  میراث فرهنگی ایران: تا
 كشورهای همسایه نان های ملی ایرانی رو به نام خود
مصادره و غارت نكردند این نان ها را ثبت ملی و ثبت
جهانی كنیم . حواسمان باشد قضیه مثل تار و چوگان و
انار و سیمرغ ایرانی و مفاخر ایرانی... كه توسط كشورهای  همسایه مصادره شدند نشود



نان شیرمال ایرانی



نون قندی









نظرات()   
   

فریدونشهر در استان اصفهان شهر گرجی نشین ایران
 

فریدونشهر شهری كوهستانی و معروف به سوییس ایران

(بخش دوم)







وجود مواهب طبیعی ، جریانات آبی سطحی ، پوشش گیاهی و جنگلی به همراه مناطق کوهستانی زمینه مناسبی را برای توسعه گردشگری طبیعت در فریدونشهر فراهم کرده است.بارش های فراوان جوی در فریدونشهر علاوه بر ایجاد پوشش گیاهی گسترده منابع آبی گسترده ای را برای استان اصفهان فراهم کرده است به گونه ای که حدود 25 درصد از آب زاینده رود از محل رودهای جاری در این خطه تامین می شود.


نمایی زیبا از فریدونشهر در استان اصفهان



گیاهان دارویی این شهرستان : آویشن-گل گندم-موسیر-چای کوهی-زرین گیاه-شیرین بیان
بابونه-بادیان-گل همیشه بهار-کتیرا-بارهنگ-شوید کوهی-کنگر-گل گاوزبان-گزانگبین-کاسنی-رازیانه-شنگ کرفس-بومادران-ریواس-تره کوهی-زرشک-پونه-قدومه پنیرک گل ختمی و... .


در نوروز 94 بیش از 60 هزار گردشگر نوروزی از فریدونشهر دیدن كردند .









آبشارهای فریدونشهر





















حیات وحش فریدنشهر استان اصفهان - بچه یوزپلنگ ایرانی و مادرش




عقاب طلایی فریدونشهر












همه گرجی های فریدونشهر بعد از ورود به ایران از مسیحیت به دین مبین اسلام گرویدند 

رقص گرجی




دلیل شباهت رقص های آذری با رقص گرجی این است كه خاستگاه اصلی این لباس ها و رقص ها منطقه گرجستان در قفقاز است .

به نظر میرسد حضور پتانسیل پانترکیست در همه ادوار وجود داشته است و سرقت داشته های دیگران امری مرسوم بوده است, دزدیدن رقص گرج ها و نامی جعلی برایش بافتن, بنام رقص آذری و گذاشتن نام های تركی بر روی رقص های گرجی را میتوان به مثابه نام جعلی و جدیدالوقوع " جمهوری آذربایجان" دانست . همه رقص های گرجی نام گرجی دارند که در پست پیشین معرفی شدند. زبان گرجی هم زبانی کاملا مستقل از ترکی است و هیچ خویشاوندی با ترکی آذربایجانی ندارد  


فرهنگ و فولكلور گرجی

ریشه آریایی آن ها از چهره هایشان مشخص است  

                 



















































رقص های بانوان گرجی تا حدودی شبیه رقص های سنتی بانوان ایرانی است














گرجی ها بر خلاف تصور که گفته میشود مردمی از قفقاز وارد گیلان و مازندران شدند در ابتدای تاریخ مهاجرت کاسپین ها از منطقه گیلان وارد قفقاز شدند و با بومیان اون منطقه امیزش داشتند و حاصل این امیزش رو میشه در فرم چهره دو رگه آریایی سفیدپوستی گرجی ها دید
گرجی ها همواره از طرف شاهان ایران یکی از اقوام ایرانی قلمداد شدند و خود آن ها نیز هرگز خودشونو غیر ایرانی معرفی نکردند.
گرجی ها در زمان اردوان سوم اشکانی بر علیه اشکانیان شوریدند و حاصل این شورش کشته شدن دو پسر اردوان سوم در این شورش بود بعد از آن دیگر هیچ شورش غیر ایرانی از طرف گرجی ها مشاهده نشد

به ادامه مطلب بروید



نظرات()       
  • تعداد کل صفحات :3  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
آخرین پست ها